۱۳۹۸ بهمن ۷, دوشنبه

خاستگاه اسلام: ایران یا عربستان؟




جاوید نامجو

آشنایی با 2 کتاب پژوهشی/تاریخی دربارۀِ پیدایش اسلام:
 «چگونه مسلمان شدیم» و «مغاک (چاه های) تیره تاریخ (اسلام چگونه پدید آمد» [1].
خواندن این کتاب ها برای هر ایرانی از اینرو  بسیار نیازین است که ایرانیان بدون آگاهی از گذشته های دور و تاریک کشورشان و بدون پرتو افکندن بر این گذشته ها برای جدا سازی افسانه ها از واقعیت های تاریخی، آنها هیچگاه نخواهند توانست خودشان را از زنجیر یاوه پنداری ها و باور به خرافه های دینی رها سازند، باورهاییکه پس از چهارده سده خو دادن آنها با خوار زیستی، بدبختی و به دور نگهداشتن از تمدن بشری، امروز کشور ایران را به مرز فروپاشی کشانده است. دلایل و اسنادی که پژوهش های دانشی/ تاریخی در این 2 کتاب به آن تکیه میکنند، به همان اندازه منطقی و باورپذیر و مستدل هستند که دانش فیزیک، شیمی و بیولوژی بر قانون های طبیعی و دلایل و سندهایشان استوار میباشند.
این 2 کتاب دانشی/ تاریخی بازدۀِ کمابیش یک سده پژوهش های خاورشناسان در تاریخ ایران و اسلام هستند. پس از یک سده پژوهش در تاریخ اسلام، پژوهشگران باختر به کمک دانش سکه شناسی، مُهر و موم ها و فرمان های حکومتی، سنگ نبشته ها و گزارش های گزارشگران و گواهان زنده که در سده هفتم میلادی در همسایگی ایران میزیستند، به این نتیجه رسیده اند که آنچه که امروز یک و نیم میلیارد مسلمان به نام تاریخ پیدایش و گسترش اسلام میشناسند، ارزشی بیشتر از افسانه های «والددیسنی» همانند «سفیدبرفی و هفت کوتوله» و «سیندرلا» ندارند، زیرا این تاریخ 200 سال پس از پیدایش اندیشۀِ اسلام و با ماموریت خلفای عباسی و به ویژه مامون عباسی نوشته شده است.
کوتاه سخن اینکه به واژگونه باور مسلمانان، خاستگاه اسلام عربستان (مکه و مدینه) نیست، بلکه ایران است و دین اسلام در آغاز شاخه ای از دین مسیح به نام کیش نستوری بوده است. و واژه «عرب» از نگاه تاریخی به معنی شهروندان عربستان نبوده، بلکه همۀِ مردمانی که در باختر ایران (همانند میانرودان و سوریه) میزیستند، عرب مینامیدند.
برای نمونه همین امروز هم کلمه «عرب»  در زبان عِبری ، معنی جغرافیایی خود را کماکان حفظ کرده، بگونه ایکه اگر ما امروز از کشور اسرائیل به سمت اروپا پرواز کنیم، خلبان به زبان عبری خواهد گفت که هواپیما، به سمت «عربستان»  پرواز می کند. برای اسرائیلی ها، قاره اروپا مجموعه ای از کشور های عربی است.
این «عرب ها» به ویژه مردم سوریه که مسیحی نستوری بودند، از زمان اشکانیان به دلایل سیاسی به جنوب و خاور ایران (عراق و خراسان و افغانستان امروزی) کوچ داده شده و تا پایان دوره ساسانیان به نام اقلیتی از مردمان ایران که  سهمی در قدرت سیاسی نداشتند، در جنوب و خاور ایران میزیستند. پس از شکست خسرو پرویز در جنگ های 30 ساله از هراکلیوس فرمانروای بیزانس (روم خاوری) در سال 622 میلادی، این عرب های نستوری توانستند با بهرهمند شدن از ناتوانی حکومتِ مرکزی که برآیندِ جنگِ قدرت در دربارساسانی و سه پاره شدن آرتش ایران بود، قدرت سیاسی را در پی پیروزی در جنگ های گوناگون با دیگر اقوام ایرانی، بدست گرفته سرانجام حکومت امویان را پایه گذاری کنند. این پژوهش های دانشی/تاریخی نشان میدهند که امویان برخلاف ادعای تاریخنگارانِ مسلمانان، مسلمان نبودند بلکه پیروان کیش نستوری از دین مسیح بودند؛ دراین پیوند نقش و نگار چلیپا (صلیب) و عیسی مسیح روی سکه های پول آنها تاییدی بر این ادعاست. و اندیشه «اسلام» که به معنی صلح و آرامش است، نخستین بار از سوی پنجمین خلیفه اموی به نام عبدالمک مروان پیشکشیده شد که هدفش از این اندیشه، برپایی صلح میان کیش های مسیحی بود که با اختلاف پیرامونِ ذات و هستی مسیح (که آیا او خدا یا پسر خدا یا تنها یک پیامبر بود) در جنگ با همدیگر بودند.
برپایۀِ این پژوهش ها «محمد» یک شخصیت افسانه ای است و نه تاریخی، آنچه که امروز مسلمانان به نام «محمد» پیامبر اسلام میشناسند، در حقیقت پاژنام (صفتی) بود که ریشه در زبان آرامی دارد و با معنی «ستایش شونده» است و عرب های مسیحی در ستایش از عیسی مسیح بکار میبردند. واژه «عبدالله» که به معنی «خدمتکار خدا» است و نیز مسلمان ها از آن درجایگاه نام پدر «محمد» یاد میکنند، براستی یکی دیگر از پاژنام هایی (صفت هایی) بود که مسیحیان به عیسی مسیح نسبت میدادند. و واژه «قریش» که تاریخنگاران مسلمان آنرا به نام قبیله «محمد» میشناسانند، که  ترجمه لاتین آن
Foederati  میشود، در حقیقت فرنام یا لقبی بوده است که رومی ها به فرمانده های محلی دست نشاندۀ حکومت روم میدادند. و آنچه که مسلمانان امروز به نام سال هجرت محمد از مکه به مدینه میشناسند، در حقیقت سال 622 میلادی سال شکست ایران در جنگ های 30 ساله از بیزانس روم بوده است. و اهمیت شکست خسرو پرویز وپیامدهای آن برای مسیحیان نستوری در گرفتن قدرت سیاسی در ایران به اندازه ای بوده است، که در قرآن برای آن نیز یک آیه آسمانی درست کرده اند.
 برپایۀِ این پژوهش ها، اسلام به شکل کنونیش از زمان عباسیان و به ویژه مامون عباسی آغاز شد.  شکست های فراوان عرب های مسیحی از بیزانس روم، سبب افتادن شکاف های ژرف در میان باورهای دینی عرب های مسیحی در خاور و باختر گردید؛ و در شرایطی که عرب های مسیحی خاور از بیرون آوردن شهر اورشلیم از چنگال مسیحیان باختر (بیزانس روم) نا آمید شده بودند، این شکاف های ژرف منجر به شکل گرفتن یک دین مسیحی «نو» به نام اسلام با فرهنگ عربی از درون باورهای مسیحی خاور شد. و از جمله پیامدهای این دین تازه جایگزین کردن شهر «مقدس» اورشلیم با یک شهر گُمنام به نام مکه و «مقدس» سازی و یادکردن از آن به نام قبله مسلمانان گشت. نیاز به یادآوری است که شهر مکه تا این زمان که 200 سال از پیدایش اسلام در اندیشه های عبدالملک مروان میگذشت،  ناشناخته بود . از دیگر دلیل های مهم در واگردانده شدن اسلامِ عبدالملک مروان به یک دین عربی در زمان  عباسیان، نیاز به یک ایدیولوژی دینی با فرهنگ عربی برای نگهداری از قدرت سیاسی و سرزمین های تسخیر شده بود. در این پیوند، مامون عباسی با ماموریت به نویسندگان و گزارشگران دربار همانند ابن هشام، ابن سعد، بلاذری، تبری و بخارایی..... از آنها خواست تا با الگو گرفتن از روایت های ابن اسحاق [2]، برای اسلام یک تاریخ و برای پیامبر آن یک زندگینامه بنویسند، و از این زمان بود که با تکیه به نوشته های ابن اسحاق که یک سده با جنبش اسلامی (عبدالمک مروان) فاصله داشت، یک زندگینامه برای «محمد» و یک تاریخ برای دین اسلام نوشتند. افسانه بودن بخش بزرگی از روایت ها و گزارش های نویسندگان مسلمان از اینرو آشکار میشود که ما با  آنکه یک سده از تاریخ مشروطیت بازه (فاصله) زمانی داریم و سدسال پیش مردم به روزنامه، تلفن و تلگراف دسترسی داشتند، ولی ما هنوز براستی نمیدانیم که در آن دوره چه گذشت، و این درحالی است که روایت های اسلامی که سرچشمه در دورانی دارند که سرعت پیام رسانی بسیار کُند و آهسته بوده و بگونه ایکه برای رساندن یک نامه از جنوب به شمال یک کشور، کاروان های شتر 6 ماه در راه بوده اند، راویان مسلمان موشکافانه از همه گفته ها و سخنانی که پیامبر اسلام با پیروانش در میان میگذاشت و همه سنت های او از آیین مسواک زدن گرفته تا رفتار او در اتاق خوابش، آگاهی داشته اند و گزارش کرده اند. و شگفتی اینجاست که هرچه آن بازه زمانی از دورانی که به محمد نسبت میدهند دورتر میشود، این گزارش ها دقیقتر و کاملتر  هم میگردند!!!!!

 یک نمونه از زیرکی گُزارشگرانِ مسلمان در دوران عباسیان در این «هُنر» نهفته است که آنها در بخش های مهمی از روایت هایشان بجای آفریدن شخصیت های نوی تاریخی، شخصیت های واقعی تاریخی را با یک زندگینامه خودساخته و گزارش های افسانه ای درهم آمیخته، تا ردپای افسانه های ساختگی شان را که همگی با هدف های سیاسی بوده اند، در سایۀِ  هَستیِ این شخصیت های تاریخی پنهان نگهدارند. برای نمونه پژوهش های نوینِ گذشتهنگاری نشان میدهند که «معاویه» یک شخصیت تاریخی مسیحی و حقیقی است زیرا او با سنگ نبشته ای که در سال 42 عربی (726 میلادی) بر سر یک گرمابۀِ رومی در شهر «گرادا» برجای گذاشته است،  وجود تاریخیش را ثابت کرده است [3]، ولی امام علی در جایگاه یک فرمانروای مسلمان چه اثری از خودش در تاریخ برجای گذاشته است که دلیلی بر وجود او باشد؟ اگر شیعیان بخواهند «نهج البلاغه» را به نام دلیلی بر وجود شخصیت تاریخی امام علی بیاورند، این دلیل آنها را میتوان بسادگی رد کرد، زیرا نهج البلاغه را شخصی به نام سید رضی 400 سال پس از آن تاریخی نوشت که به دوران زندگی و مرگ امام علی نسبت میدهند. با اینهمه مسلمان های سنی از معاویه به نام یک خلیفه مسلمان ولی «گمراه» یاد میکنند، ولی شیعیان برای باور پذیر کردن یک شخصیت افسانه ای به نام امام علی، از وجود یک جنگ افسانه ای به نام «صفین» گزارش میدهند که به ادعای آنها میان معاویه و امام علی رویداده است ا!!! و از جمله شگفتی های دیگر در گزارش های نویسندگان میتوان از  شیوۀِ تاریخ نگاری امویان یاد کرد. اگر «محمد» یک شخصیت تاریخی میبود که به ادعای تاریخنگاران مسلمان سال هجرتش آغاز سال اسلامی شده است، چرا امویان بجای تاریخ هجری پیوسته تاریخ عربی را بکار میبردند که از تاریخ همین سنگنبشته بر سر در این گرمابۀِ رومی هویدا میشود ؟!!!

 خواندن این کتاب ها برای هر ایرانی از اینرو  بسیار نیازین است که ایرانیان بدون آگاهی از گذشته های تاریک کشورشان و بدون پرتو افکندن بر این گذشته ها برای جدا کردن افسانه ها از واقعیت های تاریخی، آنها هیچگاه نخواهند توانست خودشان را از زنجیر یاوه پنداری ها و باور به خرافه های دینی رها سازند که امروز پس از گذشت چهارده سده و به ویژه در 40 سال گذشته ایران را به مرز فروپاشی کشانده است. هموار کردنِ یک آینده ای درخشان برای نسل های آیندۀِ ایران بدون جداسازی این افسانه ها از واقعیت های تاریخی امکان پذیر نیست.

یاداشت
[1] «چگونه مسلمان شدیم»، نویسنده آرمین لنگرودی. «مغاک تیره تاریخ»، نویسنده مزدک بامدادان (محسن بنایی»
[2] کتاب سیره ابن اسحاق نابود شده است.
[3] مُعاویه  )ماآویا Maavia (  . نام "ما آویه"، به زبان آرامی خود یک  پاژنام (لقب) بوده است: به معنی "کسی که رنج می برد". این لقب یک مفهوم مسیحی دارد، چرا که در این دین، وارسته ترین انسانها، رنجبران هستند )همچون مسیح(.