۱۳۹۸ اسفند ۱۸, یکشنبه

در جُستجویِ «مُحَمَدِ» در تاریخ (بخش نُخُست)



نویسنده: ب. بی‌نیاز (داریوش)



یک بازنگری تاریخی با اتکا به نخستین زندگی‌نامۀ محمد

دیباچه
هر آن چه ما، مسلمان و نامسلمان، دربارۀ محمد پیامبر اسلام می‌دانیم از روایات اسلامی است که دست کم ۱۵۰ سال پس از به اصطلاح هجرت یعنی سال ۶۲۲ میلادی نوشته شده‌اند. منبع اصلی تمامی احادیث و روایات اسلامی دربارۀ زندگیِ محمد به کتاب فردی برمی‌گردد که ابن اسحاق نام دارد که گویا میان سال‌های ۷۰۴ تا ۷۶۷ میلادی می‌زیسته. بنا بر گزارش ابن هشام (مرگ ۸۳۴ م.) و طبری (۸۳۹ ۹۲۳ م.) گویا ابن اسحاق کتاب خود را در حدود سال ۷۵۰ میلادی نوشته است. گفتنی است که هویت ابن اسحاق برای مورخان ناشناخته است و ما او را از طریق ابن هشام (مرگ ۸۳۴ م.) می‌شناسیم. گویا ابن هشام زندگینامۀ محمد را بر اساس نوشتۀ ابن اسحاق بازنویسی کرد. تا پیش از نوشتۀ ابن هشام، عملاً کسی نه ابن اسحاق را می‌شناخت و نه از کتابش دربارۀ «سیرت رسول‌الله» اطلاعی داشت. از این رو، نمی‌توان با قاطعیت گفت که آیا اساساً فردی با چنین نامی وجود داشته است. با این وجود، چون ابن اسحاق در جهان اسلام و غرب نخستین منبعی است که همۀ نویسندگان بدان استناد می‌کنند، این بازنگری نیز تمرکز خود را روی این منبع نخستین که شالودۀ روایات اسلامی را تشکیل می‌دهد گذاشته است.
باری، تا پیش از ابن اسحاق ما هیچ سند یا نوشته‌ای دربارۀ محمد نداریم: نه در منابع اسلامی، نه در منابع عربی و نه در منابع غیراسلامی مانند سُریانی، پارسی میانه، یونانی و یا زبان‌های دیگر.[۱]
اسلام‌شناسان در غرب نیز زندگینامۀ محمد را بر اساس سیرت رسول‌الله ابن اسحاق / ابن هشام نوشته‌اند، بدون آن که به درستی یا نادرستی مضامین آن توجه کنند. شاید درست‌تر باشد بگوییم که اسلام‌شناسان غربی به زندگینامۀ ابن اسحاق به عنوان یک منبع تاریخی می‌نگریستند. کتاب‌های استاندارد دربارۀ «زندگینامۀ محمد» در غرب توسط فرانتس بول (Frants Buhl) دانمارکی، ویلیام مونتگومری وات (William Montgomery Watt) اسکالندی، ماکسیم رودنسون (Maxime Rodinson) فرانسوی و آخرین آن توسط تیلمان ناگل (Tilman Nagel) آلمانی در سال ۲۰۰۸ نوشته شده است. نقطۀ آغاز کتاب‌های نامبردۀ بالا، پذیرش این «پیش‌فرض» است که سیره ابن اسحاق در کلیت یا هستۀ خود «تاریخی» است.
طبق روایات اسلامی، ابن اسحاق در مدینه زندگی می‌کرد و در سال ۱۳۰ هجری به کوفه رفت. در سال ۱۴۲ هجری با منصور خلیفۀ عباسی ملاقات کرد و وارد دربار خلیفه شد. تقریباً همۀ روایات اسلامی هم نظرند که ابن اسحاق و ابن هشام نویسندگان دربار خلفای عباسی بودند. نتیجه این که هر آن چه ما امروز دربارۀ اسلام می‌دانیم از عصر خلفای عباسی است که اوج آن به زمان مأمون عباسی می‌رسد. ما هیچ سند اسلامی از دوران پیش از خلفای عباسی که به امویان شهرت یافتند نداریم. از این رو، می‌توان گفت که اطلاعات ما از اسلام، اطلاعاتی هستند که خلفای عباسی برای نسل‌های آینده تدوین کردند و سرانجام به ما رسیده‌اند.
زندگینامه محمد بر اساس روایات اسلامی
طبقِ گزارش ابن اسحاق، محمد پسر مشترک عبدالله و آمنه، در سال فیل [عام الفیل] برابر با سال ۵۷۰ میلادی در مکه متولد شد. پیش از تولد محمد، پدرش می‌میرد و سرپرستی او به پدربزرگش، عبدالمطلب می‌رسد. البته ما هیچ اطلاعی از زندگی محمد میان ۱۲ تا ۲۵ سالگی‌اش در دست نداریم و سیره‌نویسان اسلامی نیز در این باره چیزی ننوشته‌اند. محمد در سن ۲۵ سالگی با زن بیوه‌ای به نام خدیجه که گویا تاجر و ۴۰ ساله بوده ازدواج می‌کند. او در سن ۴۰ سالگی یعنی سال ۶۱۰ میلادی توسط فرشته جبرئیل از سوی خدا به پیامبری برگزیده می‌شود. در سال ۶۲۲ میلادی به علت فشار مخالفانش در مکه مجبور می‌شود به مدینه هجرت کند. در مدینه در سال ۶۳۲ میلادی در سن ۶۲ سالگی می‌میرد.
این اطلاعات را می‌توان در هر نوشته یا دایره المعارف اسلامی مشاهده کرد و منبع نخستین آن «سیرت رسول‌الله»[۲] از ابن اسحاق می‌باشد.
سرچشمۀ اطلاعات دربارۀ محمد کجاست؟
تمامی این اطلاعات از فردی است به نام ابن اسحاق که از سال ۱۴۲ میلادی به هنگام قدرت‌گیری خلفای عباسی وارد دربار منصور خلیفۀ عباسی شد. طبق روایات اسلامی ابن اسحاق در سال ۷۵۰ میلادی یعنی حدود ۱۳۷ هجری زندگینامۀ محمد را نوشت، یعنی ۱۳۷ سال پس از هجرت محمد از مکه به مدینه. ابن اسحاق از چه منبع یا منابعی توانسته مدارک و اسناد مربوط به تولد «رسول‌الله» را استخراج کند؟
ابن هشام در کتاب «سیرت رسول‌الله» از قول ابن اسحاق می‌نویسد:
«محمد ابن اسحاق گوید که روزِ دوشنبه بود دوازدهم ماه ربیع‌الاول- که سیّد از مادر به وجود آمد. آن سال بود که اصحاب پیل قصدِ مکه کرده بودند و حق تعالا ایشان را هلاک کرد.»[۳]
ابن اسحاق در بخش «حکایت اصحاب پیل» (ص ۳۴) می‌نویسد که یکی از مکّیان از قبیله بنی فُقَیم عزم کرد تا به صنعا برود و کلیسای ابرهه، پادشاه یمن، را که «قُلّیس» نام داشت به «نجاست» بکشد که «تا قیامت از آن بازگویند». او می‌نویسد که این فرد مکّی چنین کرد و ابرهه برای انتقام از مکّیان تصمیم گرفت، کعبه را ویران کند و به همین دلیل با سربازانش که فیل همراه داشتند به مکه حمله کرد. پیش از حمله نهایی، مذاکراتی میان ابرهه و مکّیان صورت می‌گیرد که بی‌نتیجه باقی می‌ماند و سرانجام روز حمله فرا می‌رسد و لشکر ابرهه حبشی وارد مکه می‌شود تا کعبه را ویران کند.
«در این حال، پس باری [خدا] بلایی بر ایشان فرستاد و مرغانی چند از دریا برانگیخت بر مثالِ پرستوک‌ها و سنگها برمی‌داشتند به منقار، هر یکی به مقدارِ نخودی، و بیامدند و بر سرِ لشکر حبش بیستادند و آن سنگها بر سرِ ایشان فرو ریختند. به هر کجا که می‌رسید، از جانب دیگر گذر می‌کرد. اگر به سر می‌آمد، از زیر به در می‌افتادی و اگر بر پهلو می‌آمدی، از جانب دیگر گذر می‌کرد. و آن سنگها بر مثالِ آتش بود. به هر کجا می‌آمد، آبله می‌کردی و اعضایِ آن کس از زخمِ آن ریزه ریزه شدی.»[۴]
طبق گزارش ابن اسحاق روز حملۀ ابرهه حبشی در دوازدهم ماه ربیع‌الاول، یک روز دوشنبه، بود و در همین روز هم محمد به دنیا آمد. او می‌نویسد که پرندگانی مانند پرستو سنگهای ریزی به منقار داشتند که وقتی بر حمله‌کنندگان یا فیل‌ها فرود می‌آمدند از آن سوی دیگر پیکرشان بیرون می‌آمد.
حالا این پرسش بوجود می‌آید که ابن اسحاق این اطلاعات دربارۀ مکه و حملۀ ابرهه حبشی را از کجا آورده است؟ زیرا این اطلاعات همان گونه که خواهیم دید مربوط به سال ۵۷۰ میلادی است، یعنی مربوط به ۲۲۰ سال پیش از نگارش کتاب «سیره» می‌باشند.
پیش از آن که به این پرسش اساسی پاسخ گوییم لازم است به یک تناقض بنیادین اشاره کنیم. در زمانی که ابرهه به کعبه حمله کرد طبق گفتۀ ابن اسحاق- اکثریت مکیان بُت‌پرست بودند و کعبه هم خانۀ بت‌ها بود. در این جا دخالت خدا (الله) در جنگ ابرهه و مکیان بت‌پرست عملاً محلی از اِعراب ندارد. زیرا، از نگرگاه «یکتاپرستی» که به موضوع بنگریم خدا می‌باید عملاً در کنار ابرهۀ حبشی مسیحی باشد و نه در کنار بُت‌پرستان. به سخنی دیگر، خدا به جای جانبداری از حبشی‌ها که مسیحی و یکتاپرست بودند جانب کافران یعنی بُت‌پرستان مکه را می‌گیرد، نکته‌ای که از لحاظ الاهیات (خداشناسی) شدیداً مورد مشاجره است.
باری، ابن اسحاق از چه منبعی جنگ ابرهۀ حبشی و مکّیان را برگرفته است؟ او از کجا فهمید که جنگی رخ داده است و درست در روز حمله به مکه محمد متولد شده است؟
داستان حمله‌ی ابرهه‌ی حبشی بر هیچ فاکتِ ملموس و تاریخی استوار نیست و هیچ سندی، چه نوشتاری چه باستان‌شناختی، برای اثبات آن موجود نیست. تمامی گزارش ابن اسحاق در راستا و فضای داستان‌های انجیلی نگارش شده که باید آن را به عنوان «تاریخ رستگاری» قلمداد کرد.
البته برای آن که کسی این داستان تولد رسول‌الله را زیر علامت پرسش نبرد، ابن اسحاق آن را با یکی از سوره‌های قرآن گره می‌زند تا پیشگیرانه راه هر شک و بدگمانی را مسدود کند و به اصطلاح به آن مشروعیت دینی بدهد. سوره‌ای که ابن اسحاق بدان متوسل می‌شود تا زاده شدن محمد را گزارش بدهد، سوره ۱۰۵ است که «الفیل» نام دارد و از ۵ آیه تشکیل شده است:
«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿۲ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿۳ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿۴ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿۵ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿۶»
مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد؟ (۱) آيا نيرنگشان را بر باد نداد؟ (۲) و بر سر آنها، دسته دسته پرندگانى «اَبابيل» فرستاد .(۳) [كه‌] بر آنان سنگهايى از گل [سخت‌] مى‌افكندند (۴) و [سرانجام، خدا] آنان را مانند كاه جويده‌شده گردانيد(۵).
در سورۀ بالا ۱- سخن از ابرهه حبشی نیست، ۲- از مکان یا میدان نبرد نامی برده نشده، ۳- زمان حملۀ «پیلداران» گفته نشده، ۴- سخنی از محمد بُرده نشده و ... به سخن دیگر هیچ یک از اطلاعاتی که ابن اسحاق از این سوره استخراج می‌کند، در متن سوره وجود ندارند. این پرسش که ابن اسحاق چگونه از سورۀ بالا زادروز محمد را استخراج کرده بدون پاسخ باقی خواهد ماند.
به هر رو، تاریخ‌نویس‌های اسلامی سرانجام به این نتیجه رسیدند که حملۀ ابرهه حبشی در سال ۵۷۰ میلادی در یک روز دوشنبه که ۱۲ ربیع‌الاول بوده رخ داده است. همۀ تاریخ‌نویسان اسلامی در این نکته هم‌نظرند که حملۀ ابرهۀ حبشی در سال ۵۷۰ میلادی بوده و تولد رسول‌الله نیز در همین سال رخ داده است.
محمد بن جریر طبری که در سال ۹۲۲ میلادی وفات کرد حدود ۱۵۰ سال پس از ابن اسحاق در کتاب خود «تاریخ الرسل و الملوک» همان واقعۀ تولد محمد را بازگو می‌کند و می‌نویسد:
«از ابن اسحاق روایت کرده‌اند که پیمبر خدا صلی الله علیه و سلّم در عام‌الفیل به روز دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول تولد یافت.»[۵]
به هر رو همۀ راویان و سیره‌نویسان اسلامی بر این نکته توافق دارند که محمد در روز دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول در سال فیل که گویا برابر سال ۵۷۰ میلادی است تولد یافته است.
ابرهه و سال تولد محمد: ۵۷۰ میلادی
سال ۵۷۰ میلادی، سالی است که شاهنشاه ساسانی یعنی انوشیروان (کسری) یمن را به دست گرفت. در آن زمان دیگر ابرهه‌ای وجود نداشت زیرا او دست کم دو دهه پیش‌تر مرده بود.
«در قسمت جنوب، کسری [انوشیروان] قدرت خود را بر یمن بسط داد. این مملکت در آن زمان در دست حبشیان بود. وهریز که یکی از سرداران کسری بود با اعراب همدست شد و در سال ۵۷۰ میلادی حبشی‌ها را خارج کرد و از جانب شاهنشاه به حکومت آن کشور منصوب شد.»[۶]
در سال ۵۷۰ میلادی، سردار کسری یعنی وهریز حاکم حبشه بود و نه ابرهه. اکنون نگاهی بیفکنیم به یافته‌های باستان‌شناسی. نخستین بار نینا پیگولوسکایا در سال ۱۹۶۴ به این موضوع اشاره کرد:
«کتیبۀ RY ۵۰۶ بر صخره‌ای نزدیک چاه مریغان واقع در ۱۳۰ کیلومتری شمال حَمّه و ۱۷۰ کیلومتری جنوب شرقی بیشه نقر شده است. مریغان بر سر راهی قرار دارد که از جنوب شبه جزیرۀ عربستان به مکه منتهی می‌گردد. کتیبه که با نام ملک ابرهه نقر شده به تاریخ سال ۶۲۲ گاهنامۀ حمیری، مطابق ۵۴۷ میلادی است. هدف ابرهه از این لشکرکشی، سرکوبی و تابع کردن قبایل معد بنی‌عامر بود که سر به شورش برداشتند. بنا بر متن کتیبه، معدیان نه تنها با لخمیان رابطه‌ای نزدیک داشتند، بلکه تابع حیره بودند.»[۷]
در تأیید پژوهش‌های پیگولوسکایا، احسان یارشاطر حدود چهار دهه بعد می‌نویسد:
«به گفته‌ی پروکوپیوس (Persian Wars I.XX ۱-۱۳) چند سالی پیش از سال ۵۳۱ میلادی پادشاه حبشه، به تشویق یوستی‌نیان (Justinian) امپراتور بیزانس و برای دفاع از همدینان مسیحی خود، که مورد آزار مشرکان و یهودیان یمنی بودند، جنوب یمن را اشغال کرد، پادشاه آنجا را کشت و دست‌نشانده‌ای را به جای او گمارد. اما این دست‌نشانده مجبوبیت نیافت و نتوانست شورش علیه خود را فرونشاند. ابرهه (که ظاهراً شکل حبشی ابراهیم استAbraha ) جانشین او شد که به گفته‌ی پروکوپیوس اصلاً برده‌ی بازرگانی بیزانسی بود. در کتیبه‌ای که یادگار‌ِ پایان یافتن تعمیرات سد مأرب است، ابرهه ادعا می‌کند نمایندگانی از دربارهای حبشه، بیزانس، ایران، حیره و غسان به حضور وی بار یافته‌اند. یوستی‌نیان او را تشویق کرد که به حیره حمله کند، اما او از روی احتیاط جز تظاهر به این کار اقدامی نکرد (Procopius, Persian Wars I.XX ۱۳) اما به قبیله‌ی مَعدّ در مرکز عربستان حمله کرد، که تابع پادشاه لخمی حیره، عمرو بن منذر سوم، بود ... احتمالاً همین لشکرکشی به شمال برای مقابله با سپاه حیره است که در سوره ۱۰۵ قرآن درباره‌ی حمله به مکه و وسیله‌ی “اصحاب الفیل” به منظور ویران کردن کعبه بازتاب یافته است.»[۸]
داستان ابن اسحاق به مرور زمان از سوی سیره‌نویسان و راویان اسلامی با هزاران «شاهد» ساختگی دیگر شاخ و برگ داده شد و امروزه همۀ مسلمانان بر این باور هستند که محمد در سال فیل، در ۱۲ ربیع‌الاول به دنیا آمد و این روز، یک روز دوشنبه بود. البته اختلافِ نظرها دربارۀ زادروز محمد کم نیستند. بخش دیگری از مسلمانان بر این باورند که محمد حدود سال ۳/۵۷۲ میلادی ظاهراً همه راویان اسلامی بر سر «عام‌الفیل» توافق دارند- ولی روز آن هفدهم ربیع‌الاول بوده است. زیرا بعضی از سیره‌نویسان از «شاهدان» نقل کرده‌اند که محمد در ۴۲مین سال پادشاهی انوشیروان زاده شده است. از آن جا که انوشیروان از سال ۵۳۱ میلادی به پادشاهی رسید، پس می‌باید محمد در سال ۵۷۳ متولد شده باشد. در ویکی‌پدیا دربارۀ تاریخ تولد محمد آمده است:
«تاریخ دقیق تولد محمد نامعلوم است، ولی احتمالاً بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م. (۵۶ تا ۵۰ ق. ه) است که موردقبول‌ترین سال، ۵۷۰ میلادی (۵۳ ق. ه) یا ۵۷۱ میلادی (۵۲ ق. ه) است. این سال طبق منابع اسلامی در جامعه مکه در پیش از اسلام به عام‌الفیل مشهور بوده است. اما، به نوشته “چیز رابینسون” چنانچه تولد محمد را مقارن با حمله سپاه فیل بدانیم، این حمله باید در دهه ۵۵۰ میلادی رخ داده باشد.»
باری، تا آن جا که به مدارک واقعی و ملموس تاریخی مربوط می‌شود، پیامبر اسلام در سال‌های ۵۷۰ یا ۵۷۳ میلادی نمی‌توانسته زاده شده باشد. اگر معیار سال فیل باشد طبق کتیبه‌های یافت شده دیگر ابرهه از سال ۵۵۰ میلادی در قدرت نبود و شاید هم مُرده بود. در حقیقت اگر ما بخواهیم اندکی زادروز محمد را بالا پایین کنیم تمامی ساختار زمانی تاریخ‌نگاری اسلامی در هم فرو می‌ریزد و عملاً آغازِ سیره‌نویسی در برابر پرسش بزرگی قرار می‌گیرد.
آبستنی آمنه و زاده شدن پیامبر آینده
ابن اسحاق در بخش «در مولود و شیرخوارگی» دربارۀ بارداری آمنه سخن می‌گوید. ابن هشام از قول ابن اسحاق می‌نویسد:
«محمد ابن اسحاق گوید که آمنه حکایت کرد که چون به سید حامله شدم، آوازی شنیدم که گفتی: ای آمنه می‌دانی که به کی آبستنی؟ به پیغامبر آخر زمان آبستنی. و هم آمنه حکایت کرد که چون به سید حامله شدم، نوری دیدم که از من جدا شد که جمله‌ی عالم به آن منوّر شد و نخست عکسی که از آن نورها پیدا شد، کوشکهای بُصرا پیدا شد، چنان که من آن را در مکه بدیدم.» [ابن‌ اسحاق، ۷۶]
در همین بند سه نکتۀ اساسی نهفته است: ۱- خدا به آمنه می‌گوید که به «پیامبر آخر زمان» آبستن است، ۲- زمانی که نطفۀ پیامبر بسته شد شد «جملۀ عالم منوّر شد»، ۳- از این نورافشانی «کوشکهای بُصرا پیدا شدند»[۹].
طبق روایات اسلامی محمد در سال ۵۷۰ میلادی متولد شد. وقتی محمد شش ساله بود مادرش مُرد، یعنی در سال ۵۷۶ میلادی. ابن اسحاق- اگر روایات اسلامی را بپذیریم- در سال ۷۵۰ میلادی سیرت رسول‌الله را نوشت، به عبارتی ۱۷۴ سال پس از مرگ آمنه. ابن اسحاق می‌نویسد «آمنه حکایت کرد»؛ آمنه در آن زمان برای چه کسی حکایت کرد؟ این اطلاعات را ابن اسحاق پس از ۱۷۴ سال از کجا به دست آورده است؟
«پیامبر آخر زمان» یا «خاتم‌الانبیاء» مفهومی است که آخرین بار پیامبر گنوسی، مانی، آن را به کار گرفت و خود را «خاتم الانبیاء» نامید. زمانی که نطفۀ پیامبر بسته می‌شود، جهان نورانی می‌شود و آمنه شهر بُصرا در سوریۀ امروزی را که مرکز مسیحیت شرق بود از چند صد کیلومتری می‌بیند. ذکر نام «بٌصرا» برای ابن اسحاق نقش کلیدی دارد. زیرا در آن جاست که برای نخستین بار یک کشیش مسیحی، «نشان پیامبری» را بر پشت پیامبر آینده مشاهده می‌کند.
ابن اسحاق می‌نویسد که «سیّد دوازده ساله» بود که به همراه ابوطالب عزم شام کرد:
«چون به جانب شام رسیده بودند، جایی بود که آن را بٌصرا گفتندی» [ابن اسحاق، ۸۵]
مسلمانان همواره مدعی هستند که تنها معجزه محمد، قرآن است. در حالی که بیش از ۱۰۰ معجزه در زندگی محمد رخ می‌دهد: از سخن گفتن خدا با آمنه، تا تعیین نام «محمد» برای نوزاد آمنه از سوی خدا و «منوّر شدن جهان» و دیدن کوشک‌های بُصرا از چند صد کیلومتری و ... اگر این چنین رخدادهایی «معجزه» نیستند پس چه می‌توانند باشند؟
باری، زمانی که محمد دوازده ساله و عمویش ابوطالب وارد بٌصرا شدند، مورد توجه کشیش مسیحی قرار می‌گیرند. کشیش متوجه می‌شود که با آمدن محمد «همۀ درختانِ صحرا و سنگها به آواز آمده بودند و می‌گفتند: السّلام علیک، یا رسول‌الله» [ابن اسحاق، ۸۶]. پس از مدتی بحیرا (کشیش) وارد گفتگو با محمد می‌شود. کشیش متوجه می‌شود که محمد دوازده ساله بُت‌های سرزمین‌اش یعنی مکه را قبول ندارد و خدا را می‌پرستد.
«بعد از آن، در پشتِ سیّد نگاه کرد و مُهر نبوّت، به آن صفت که وی را از انجیل معلوم شده بود، بدید. بعد از آن، در قدم سیّد افتاد و بر قدم‌های وی بوسه می‌داد ... سپس به ابوطالب گفت: ای ابوطالب او را از چشم حسودان نگاه دار .... و هر چه زودتر او را باز به مکه بر و از یهود و نصارا او را نهان دار! چه اگر او را بشناسند، در بند هلاکِ وی شوند.» [ابن اسحاق، ۸۷]
جالب این جاست که ابن اسحاق اطلاعات نسبتاً «دقیقی» با جزئیات فراوان از بستن نطفۀ محمد تا سن دوازده سالگی به ما می‌دهد. و این در حالی است که ما هیچ اطلاعی از سن ۱۲ تا ۲۵ سالگی محمد که با خدیجه ازدواج می‌کند نداریم، ظاهراً این بازۀ زمانی از زندگی محمد برای هیچ کدام از تاریخ‌نویسان اسلامی از اهمیت برخوردار نبود.
باز این پرسش به جا می‌ماند که: این ۱۳ سال محمد کجا بود که هیچ ردّ پایی از خود به جای نگذاشت؟ آیا فقط مشغول به کار چوپانی بوده است؟
باری، ابن اسحاق از هنگامی که محمد به صورت نطفه بود تا ۱۲ سالگی‌اش اطلاعات بسیار دقیق و ریزی به ما می‌دهد که البته آنچنان با نیروهای فراطبیعی یعنی معجزات گره خورده‌اند که عملاً زمان و مکان دیگر نقشی ایفا نمی‌کنند.
پایان بخش نخست
————————————-
[
۱] البته باید گفت که ما چند کتاب از منابع غیراسلامی داریم که به گونه‌ای به عربها، ساراسین‌ها، اسماعیلیان، محمد به عنوان فرمانده لشکر و ... اشاره دارند مانند دکترینا یاکوبی (Doctorina Jacobi)، توماس پرسبیتر (Thomas Presbyter)، وقایع‌نگاری گمنام خوزستان، سبئوس (Sebeos)، یعقوب ادسایی (Jakob von Edessa) و یوحنای دمشقی که در جای خود به آنها خواهیم پرداخت.
[
۲] رفیع‌الدین اسحاق ابن محمد همدانی: سیرت رسول‌الله از روایت عبدالملک ابن هشام. ویرایش: جعفر مدرس صادقی. تهران، نشر مرکز. ۱۳۷۳
[
۳] ابن اسحاق: تهران ۱۳۷۳. ص ۷۶
[
۴] ابن اسحاق: تهران ۱۳۸۳. ص ۴۱
[
۵] طبری، محمد بن جریر: تاریخ الرّسل و الملوک. جلد دوم. نشر الکترونیک- آذرماه ۱۳۸۹، ص ۲۲۳
[
۶] کریستین‌سن، آرتور: ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. تهران، ۱۳۸۹ انتشارات نگاه. ص ۳۶۷
[
۷] پیگولوسکایا، نینا: اعراب، حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده‌های چهارم ششم میلادی. ترجمۀ رضا عنایت. تهران ۱۳۷۲، نشر مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. ص ۴۰۶
[
۸] یارشاطر، احسان: حضور ایران در جهان اسلام. ترجمه فریدون مجلسی، تهران ۱۳۸۱، انتشارات مروارید. ص ۴۳
[
۹] این جمله یکی از بی‌مغزترین جملات ابن اسحاق است. زیرا بنا به مضمون این جمله باید در روز از مکه بتوان «کوشک‌های بٌصرا» را دید. در حالی که مکه [امروزی] حدود ۱۶۰۰ کیلومتر با بٌصرا فاصله دارد. حتا فاصلۀ شهر پترا تا بصرا حدود ۴۰۰ کیلومتر است که از بلندهای این شهر اصلاً نمی‌توان کوچکترین اثری از شهر بصرا مشاهده کرد.


۱۳۹۸ اسفند ۱۰, شنبه

نَبَردِ «بدر»: افسانه یا واقعیت؟



جاوید نامجو

یکی از مهمترین دلیل هایی که نشاندهندۀِ افسانه بودن تاریخ اسلام است، افسانۀِ نَبَردِ «بدر» است؛ نویسندگان مسلمان از این نَبَرد به نام نخستین غزوۀِ پیروزمندانۀِ مسلمانان بر کفار یاد میکنند. برپایۀِ گزارش نویسندگان مسلمان «2 سال پس از اینکه محمد در مدینه ساکن شد، به دلیل ناتوانی اقتصادی، گرسنگی و تنگدستی پیروانش در مدینه، او ناگزیر شد برای پایان دادن به وضعیت ناگوار پیروانش، سرمایۀِ موردِ نیاز را از راه راهزنی و غارت کاروان های مکه بدست آورد. و این نخستین غزوه میان مسلمانان با مردم نامسلمان مکه در کنار چاه آبی به نام بدر انجام گرفت. برپایۀِ این گزارش ها مسلمانان با بستن چاه آب بدر کاروان های مکه را از دسترسی به آب آشامیدنی بی نصیب کرده و با اینکار مسیر کاروان های مکه را به سوی کمینگاهی منحرف کردند، که در آنجا 300 تن از جنگجویان مسلمان در انتظارشان بودند. در این غزوه با آنکه شمار مسلمانان اندک بود، ولی آنها توانستند بر یک سپاه 1000 تَنی که کاروان های مکه را نگهبانی میکردند، پیروز شوند.»
 ولی یک سده پژوهش های باستانشناسی در تاریخ اسلام نشان میدهند که این گزارش  باور پذیر نیست، زیرا با آنکه دانشمندان تاکنون وجب به وجب خاکِ عربستان را زیر ذره بین گرفته و زیر و رو کرده اند، ولی آنها تاکنون موفق به پیدا کردن یک چاه آب به نام«بدر» در بیابان های  پیرامون مدینه نشده اند. و این درحالی است که باستانشناسان توانسته اند چشمه ای را در شمال ایران پیدا کنند، که 2300 سال پیش داریوش سوم واپسین پادشاه هخامنشی در هنگام گُریز و عقب نشینی در برابر نیروهای اسکندر، در کنار آن چادر زد و از آن نوشید.

۱۳۹۸ اسفند ۴, یکشنبه

سرچشمه های مسیحی دین اسلام



نویسنده: پتر لایتهارت (Peter Leithart)
 
برگردان: جاوید نامجو

در گودالی در ژرفایِ دوزخ، «دانته» [1] مَردی را دید که بدنش از چانه تا زیر نافش شکافته شده بود، و دستگاه گوارش و اندام های درونی او بیرون زده بودند. «نگاه کُن که چگونه من خودم را میدرم!» آن مرد با آوای بُلند فریاد میزد. «نگاه کُن که چگونه بدن مُحمد ناقص و از هم دریده شده است!» برای ما، این نماگاه نه تنها ترسناک بلکه غافلگیرانه هم است، زیرا «دانته» در دوزخ گواه کیفری است که برای کسانی درنگر گرفته شده است، که بدن عیسی مسیح را از هم دریدند، و نه برای آن کسانیکه پیروان دین راستین نیستند. همانند بسیاری از مسیحیان سده های میانه (قرون وسطی)، «دانته» به دین اسلام بیشتر همانند یک شاخۀِ کژگرایانه (انحرافی) از دین مسیح مینگریست تا یک دین رقیب.
اکنون شماری از اندیشمندان باختر بر این باور هستند که حقایق تاریخی قابل توجه ای در نگاه «دانته» به دین اسلام وجود دارد. برپایۀِ گُزارش های سُنتی مسلمانان، قرآن دربرگیرندۀِ پیام های آسمانی است که در سال های میان 609 تا 632 میلادی الله از راه فرشته ای به نام جبرئیل به محمد رساند. این پیام های آسمانی در میانۀِ سده هفتم میلادی و در زمان عثمان، سومین خلیفه اسلام به شکل یک کتاب نوشته شده، گردآوری شدند. ولی پژوهشگر تاریخ اسلام «کریستف لوکسنبرگ (Christoph Luxenberg)» به بیشتر این گزارش های سُنتی مسلمانان شک دارد. در سال 2000 میلادی، او کتابی را به زبان آلمانی و با فرنام «خوانش سوریانی/آرامی قرآن» انتشار داد که فرنام فروتنانه و آهنگ بیطرفانۀِ  این کتاب، استدلالهای تحریک کُنندۀِ آنرا پنهان میساخت؛ و استدلالهای این کتاب به اندازه ای در نگاه مسلمانان تُهیج و تحریک کُننده بودند که نویسندۀِ آن ناگزیر بود خودش را در پُشت یک نام مُستعار پنهان سازد. فروش این کتاب در بسیاری از کشورهای اسلامی جُرم است.
یکی از استدلالهای مُهم «لوکسنبرگ» این است که قرآن یک ترجمۀِ عربی از یک نوشته ای است که اصل آن به زبان سریانی/ آرامی بوده است. «لوکسنبرگ» میتواند به کمک روش های کارشناسانۀِ نوین نشان دهد که آن بخش از آیه های قرآن که مُبهم و گُنگ هستند، در حقیقت ترجمه های اشتباه از آن نوشتۀِ اصلی هستند که به زبان سریانی/آرامی بوده است؛ و واژگانِ آمده در قرآن که سرچشمۀِ عربی ندارند، نمونه های ناقص از جمله های سریانی روامند (عادی) هستند. حتی «لوکسنبرگ» در خودِ قرآن دلیل استواری را پیدا میکند که نشان میدهد این کتاب تنها ترجمه ای از نوشتۀِ دیگری است. در این پیوند «لوکسنبرگ» آیۀِ 58 از سورۀِ 44 را چنین ترجمه میکند: «ما قرآن را به زبان تو ترجمه کردیم تا شاید آنها دربارۀِ آن بیاندیشند.»
«لوکسنبرگ» به دلیل اینکه ترجمۀِ روامند (عادی) از «حوری های» بهشتی را به چالش گرفته است، در نزد مُسلمانان خُوشنام نیست؛ در باورهای اسلامی «حوری ها» دوشیزگان دست نخورده با اندام های تحریک کُننده هستند. و آنها پاداش مسلمان های با ایمان در بهشت میباشند. برپایۀِ آن ترجمه ای که «لوکسنبرگ» از قرآن سوره 38 آیه 52 میکند، «حوری ها» دوشیزگان با چشمان دُرُشت نیستند، بلکه انگورهای سفید هستند: «میوه های آبدار که از (درخت) آویزانند، و آماده برای چیدن هستند.» (سوره 38، آیه 52)».  ترجمۀِ «لوکسنبرگ» از این آیه دقیقه همانندِ آن رویا از بهشت است که در سدۀِ چهارم میلادی در سُروده های چامه سرای مسیحی «افرمِ سوری (Ephrem the Syrian)» بازتاب یافته است: «هرکس که از نوشیدن می در این جهان خودداری کُند، در بهشت می انگور پاداش اوست. در بهشت دست مومن به شاخه های انگور که آویزانند میرسد.»
اشاره به سُرودۀِ «افرم» بختکی نیست، زیرا «لوکسنبرگ» با دلیل نشان میدهد که آیه های قرآن از یک سُرودۀِ مسیحی که به زبان سریانی است، سرچشمه گرفته اند که پیش از اسلام در کلیسا های مسیحی و مراسم دینی خوانده میشُدند. دوباره باید تاکید شود که دلیل این ادعا خودش را در این سُروده ها پنهان کرده است. رویهمرفته همه پژوهشگران تاریخ اسلام پذیرفته اند که واژۀِ «قرآن» به معنی «سُروده» است [2]، ولی برخی از پژوهشگران یک نتیجه گیری بحث انگیزی از این واژۀِ «قرآن» میکنند: «اگر قرآن... براستی به معنی سروده است، پس آدم میتواند بانگارد (تصور کند) که هدف قرآن پیش از همه این است که این کتاب میخواهد خودش را در جایگاه نوشته ای برای بجا آوردن مراسم و زیارت های مذهبی نشان دهد که همچنین نوشته های برگُزیده شده ای را از انجیل های چهارگانه وام گرفته است، و نه به نام یک کتابی که بخواهد بگونۀِ خودسالار (مستقل) جانشین کتاب انجیل شود.»
«کارل هاینتس اوهلیگ (Karl-Heinz Ohlig)» نویسندۀِ کتاب « The Hidden Origins of Islam » [3] پژوهش های «لوکسنبرگ» را دُنبال میکند. «کارل هاینتس اوهلیگ (Karl-Heinz Ohlig)» به خوانندگان کتابش یادآوری میکند که بیشتر داده هایی که ما از زندگینامه «محمد» در دست داریم، از قرآن سرچشمه نمیگیرند، بلکه ریشه در نوشته هایی دارندکه همگی 200 سال پس از مرگ «محمد» نوشته شده اند. نُخست پس از سده نُهم میلادی بود که نویسندگان مسلمان ادعا کردند که قرآن دارای پیام های آسمانی است که به «مُحمد» رسیده است. راستی این است که سال 622 میلادی که مسلمانان از آن به نام سال«هجرت محمد» یاد میکنند که در همراهی با یکی از یارانش از مکه به مدینه سفر کرد، هیچ پیوندی با «محمد» ندارد. تا 2 سده پیش از اینکه گُزارشی دربارۀِ تاریخ هجری مسلمانان وجود  داشته باشد، عرب های مسیحی سال 622 را به نام آغاز سال عربی پذیرفته بودند. و دلیل آن نیز شکست ایران به رهبری خسرو پرویز در جنگ های 30 ساله از هراکلیوس (فرمانروای بیزانس) و پیامدهای آن بود که سبب خودسالاری (استقلال) عرب های مسیحی از فرمانروایی ساسانی در سال 622 میلادی گشت.
دیگر نوشته هایی که از دوران آغاز اسلام سرچشمه میگیرند نشان میدهند که اسلام در جایگاه یک دین تازه نمایان نشد، بلکه به نام یک نوآینی (بدعت) که سرچشمه در یک پیرامون مسیحی / سریانی داشت. در کتاب « The Hidden Origins of -Islam » که «لوکسنبرگ» یکی از نویسندگان آن است، او همان روش تازۀِ خودش برای بازخوانی قرآن را برای خواندن سنگ نبشته ای در «قبه الصخره بکار میگیرد (همان ساختمانی که حکومت اسلامی به دروغ مسجدالقصی مینامد)»، که دربرگیرندۀِ یک اعتراف ساده ولی کلیدی دربارۀِ سرچشمۀِ اسلام است:« هیچ خدایی بجز خدا وجود ندارد... مُحمد خدمتکار خدا و پیامبر اوست.» در اینجا «لوکسنبرگ» نشان میدهد که عرب های مسیحی واژۀِ «محمد» را که پاژنامی به معنی «ستایش شونده» است، در ستایش از عیسی مسیح بکار میبردند. و همچنین او نشان میدهد که عرب های مسیحی/ نستوری (سوریه) در مخالفت با نتیجه نشست «نیسه» [4] که پیروان «آتاناسیسوس» مسیح را فرزند خدا نامیدند، ترجیح دادند که فرنام «عیسی (Isaiahs)» را برای مسیح برگزینند که به معنی خدمتکار است.
«لوکسنبرگ» بر این باور است که باید سنگ نوشته «قبه الصخره» را بدینسان خواند:« هیچ خدایی بجز خدا وجود ندارد...ستوده باد خدمتکار خدا و پیامبر او.» این ترجمه به این نوشته معنی بهتری را میبخشد، زیرا بگونه آشکار «مسیح را به نام پسر مریم» و «فرستادۀِ خدا و پیام او» نشان میدهد. ولی این سنگنبشته که دربارۀِ مسیح است، سپس تر بدست حاکمان بعدی بگونه دیگری تفسیر شد و سندی برای باور به یک پیامبر و دین کاملا متفاوت به نام «محمد» و اسلام گشت.

هنگامیکه ما قرآن را در یک پیرامونی از مجادلات دینی در میان مسیحیان نستوری با رهبری «آریوس (پیشوای کیش نستوری)» و مسیحیانی که با رهبری «آتاناسیسوس» (که به ذات خدایی مسیح باور داشتند) جای بدهیم، آن مجادلاتی که در سده چهارم میلادی دردسر و سختی های فراونی برای مسیحیان خاور (نستوری) فراهم آوردند، وابستگی دین اسلام به مسیحیت روشن میشود. برای نمونه قرآن دارای پاراگراف هایی است که بازتاب دهندۀِ حمله مسیحیان نستوری به مسیحیان «مونوفیست» است که به ذات خدایی مسیح باور داشتند)». «کارل هاینتس اوهلیگ (Karl-Heinz Ohlig)» در کتاب « The Hidden Origins of Islam » ادعا میکند که« بیشتر باورهای دینی قرآن، برای نمونه، اندیشه باور به خدایی که فرزند ندارد، باور به آخرت و روز رستاخیز بازتاب دهندۀِ باورهای مسیحیان نستوری است.
یاداشت
[1] کمدی الهی دانته
https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C
[2] یا نوشته ای که آنرا در مراسم مذهبی کلیسا میخوانند
[4] در نُخستین کُنفرانس جهانی مسیحیان که در سال 325 میلادی در شهر «نیسه (Nicaea ) شهر ازنیک در ترکیه امروزی)» برپا شد، «آریوس(Arius) از پیشگامان کیش نستوری)»، خودداری کرد عیسی مسیح را خدا بنامد. این دیدگاه مذهبی «آریوس «(Arius) سبب شد تا او از هماوردِ دینی خودش «آتاناسیسوس» شکست خورده و خودش و پیروانش زیر سایۀِ پیگرد بایستند و سرکوب شوند.



https://www.firstthings.com/web-exclusives/2012/12/the-christian-origins-of-islam?fbclid=IwAR0kMf99FlXKOEsql2f-MlabBF1tqq4KAZmHWu3TOHk64evuJp4IP8xqyrw






۱۳۹۸ بهمن ۱۸, جمعه

همه پُرسی یک روزنامه آلمانی از ایرانیان ساکن این کشور برای روشن کردن آینده سیاسی ایران

هم میهنان گرامی!
روزنامه «بیلدسایتونگ (Bildzeitung)» چاپ آلمان از ایرانیان ساکن این کشور درخواست کرده است که از راه شرکت در یک همه پرسی کشورهای اروپایی به ویژه آلمان را از خواست قلبی مردم ایران از ساختار سیاسی آینده این کشور آگاه سازند تا جنبش آزادیخواهی مردم ایران از پشتیبانی کشورهای اروپایی برخوردار شود. در این پیوند من از همه ایرانیان ساکن اتریش، سویس و آلمان و همه ایرانیانی که به زبان آلمانی آشنایی دارند، خواهش میکنم که با استفاده از فرصت طلایی بدست آمده و این «لینک همه پرسی» که در پایین در دسترس شما گذاشته ام، در این همه پرسی شرکت کنید و با اینکار خواست قلبی مردم ایران دربارۀِ آینده سیاسی ایران را به گوش سیاستمداران اروپا و جهان آزاد و به ویژه آلمان برسانید.


https://www.zeit.de/gesellschaft/2020-01/leserumfrage-iran-usa-konflikt-proteste-teheran


https://youtu.be/bwFiSy5dq8g


جاوید نامجو