۱۳۹۸ خرداد ۴, شنبه

سرچشمۀِ اسلام در مسیحیت


Peter J. Leithart

برگردان: جاوید نامجو

برپایۀِ گُزارش های سُنتی مسلمانان، «قرآن دربرگیرندۀِ وحی و پیام های آسمانی است که الله به کمک فرشته ای به نام جبرئیل در سال های میان 609 تا 632 به محمد رساند. این پیام های آسمانی در زمان خلافت عثمان در سده هفتم میلادی در یک کتاب نوشتاری به نام قرآن گردآوری شُدند.» ولی اسلام پژوۀِ پُرآوازه به نام «کریستُف لوکزنبرگ (Christoph Luxenberg)» که نام مُستعار اوست، به این گُزارش ها شک دارد و آنها را نمیپذیرد. در این پیوند در سال 2000، «کریستُف لوکزنبرگ» کتابی به نام «خوانش سریانی/ آرامی قرآن (The Syro-Aramaic Reading of the Koran)» به زبان آلمانی انتشار داد که خرید و فروش آن در بسیاری از کشورهای اسلامی جُرم شناخته میشود [1].
یکی از مُهمترین دلیل های «کریستُف لوکزنبرگ» این است که قرآن ترجمۀِ عربی از یک نوشته ای است که در بُنیادش به زبان سریانی/ آرامی بوده است. «کریستُف لوکزنبرگ» میتواند نشان دهد که گُنگ و نامفهوم بودن آیه های قرآن به دلیل ترجمۀِ اشتباهِ آیه هایِ این کتاب از زبان سریانی/ آرامی به عربی است [2]. او همچنین نشان میدهد که معنی بسیاری از واژگانِ بیگانه که سرچشمۀِ عربی ندارند ولی در قرآن بکار گرفته شده اند، ترجمه های اشتباه آمیز، پُر از کاستی، درهم برهم و آشفته از واژگانی هَستند که در زبان سریانی/ آرامی گُسترده و متداول میباشند. «کریستُف لوکزنبرگ» حتی در خودِ قرآن نشانه های روشن برای اثبات ادعایش پیدا میکند که میگویند: این کتاب تنها ترجمه ای از نوشته های پیشین است. در این پیوند برگردانی که این پژوهشگر آلمانی از سورۀِ 44 آیۀِ 58 انجام داده است، میگوید: «ما این قرآن را به زبان تو ترجمه کردیم تا وسیله ای برای یادآوری آنها شود.»
یکی از دلیل های بدنام و همزمان پُرآوازه شدن «کریستُف لوکزنبرگ» در نزد مسلمانان به چالش گرفتن ترجمۀِ «حوری» از سوی اوست. مترجمین مسلمان «حوری» را دختران باکره با بدن های لخت و تحریک کُننده ترجمه کرده اند که پاداش مردان مسلمان دینباور در بهشت میباشند. «کریستُف لوکزنبرگ» بر این باور است که این حوری های بهشتی دختران باکرۀِ دُرُشت چشم نیستند، بلکه آنها انگورهای سفید هستند؛ مترجمان سُنتی آیه 52 از سوره 38، «ص» را اینگونه ترجمه میکنند: «زنانی هم سن و سال گرداگرد آنها (مردان بهشتی) هستند.» و «کریستُف لوکزنبرگ»  سورۀِ «ص»، (سوره38) آیۀِ 52 را اینگونه ترجمه میکند: «میوه های آبدار که آمادۀِ چیدن هستند، به سوی پایین آویزانند.» و این ترجمۀِ «کریستُف لوکزنبرگ» دقیقا هماهنگ با همان پنداشت از بهشت است که در سُرودۀِ چکامه سرای (شاعر) مسیحی در سده چهارم میلادی به نام «افرم سوری (Ephrem the Syrian)» بازتاب یافته است: «درختان تاک (انگور) در بهشت آرزوی کسی را دارند، که در این جهان از نوشیدن می خودداری میکُند. هرکدام از این درختان یکی از شاخه های آویزانشان را به او میرسانند.»
اشارۀِ «کریستُف لوکزنبرگ» به چکامه سرای سوریه ای، «افرم سوری (Ephrem the Syrian)» بختکی نیست، بلکه او با استناد به این سروده نشان میدهد که قرآن سرچشمه در کتاب مقدس یک کیش مسیحی از سوریه دارد. و همۀِ این نشانه ها در دسترس هستند. اسلام پژوهان بگونۀِ روامند پذیرفته اند که واژۀِ قرآن به معنی «خواندنی» است، ولی برخی از این پژوهشگران از این معنی قرآن نتیجه گیری بحث انگیزی میکنند. آنها میگویند: «ترجمۀِ واژۀِ قرآن به معنی «خواندنی» سبب این گمانه زنی میشود که هدف نویسندۀِ قرآن پیش از همه این بوده است که نشان دهد که آیه های قرآن سُروده های گُزینش شده از کتاب های تورات و انجیل هستند و قرآن هیچگاه ادعا نکرده است که جانشین کتاب های تورات و انجیل شود و یا کتابی تازه و خودسالار (مستقل) از تورات و انجیل باشد.»
نویسندگان کتاب «آغاز ناروشن دین اسلام (The Hidden Origins of Islam)» با نگاهی ژرفتر از «کریستُف لوکزنبرگ» تاریخ اسلام را بازنگری میکنند [3]. «کارل هاینس اوهلیگ»، یکی از نویسندگانِ این کتاب خوانندگان را با این حقیقت آشنا میکند که بیشتر داده ها و اطلاعاتی که ما امروز دربارۀِ زندگی محمد میشناسیم، از قرآن سرچشمه نگرفته اند، بلکه این داده ها 200 سال پس از مرگ محمد سرهم بندی شده اند. نُخست، پس از سدۀِ نهم میلادی بود که نویسندگان مسلمان ادعا کردند که قرآن دربرگیرندۀِ پیام های آسمانی است که به محمد رسیده است. راستی این است که سال 622 میلادی که مسلمانان از آن به نام سال هجرت و سفر سرنوشت ساز محمد از مکه به مدینه یاد میکنند و باید یک رویداد  بسیار مهم در تاریخ اسلام باشد، هیچ پیوندی با محمد ندارد. سال ها پیش از اینکه مسلمانان سُخنی از تاریخ هجرت به میان بیاورند، مسیحیان عرب سال 622 را آغاز دوران فرمانروایی عرب نام نهادند، زیرا در این سال بود که آنها توانستند به دلیل شکست شاهنشاهی ساسانی از فرمانروایی بیزانس در جنگ های 30 ساله و فروپاشی ایران، به خودسالاری (استقلال) دستیابند.
دیگر نوشته هایی که از نُخستینِ دوران پیدایش اسلام سرچشمه میگیرند، تایید میکنند که اسلام در آغاز به نام یک دین تازه نمایان نَشُد بلکه اسلام یک نوآوری (آیین نو، بِدعَت) در یک پیرامونی مسیحی در میان مسیحیان سوریه بود. «کریستُف لوکزنبرگ» در کتاب «آغاز ناروشن دین اسلام» روش پژوهشی خودش را برای ترجمۀِ نوشته های دیواری پرستشگاه «قبه الصخره» در اورشلیم بکار میگیرد [4]. او این نوشتۀِ دیواری را بدینگونه ترجمه میکند: «هیچ خُدایی بجز خُدا وجود ندارد...مُحَمَد خدمتکار خُدا و رسول اوست.» «کریستُف لوکزنبرگ» میگوید اگرچه نام مُحمد به یک شخصیتِ افسانه ای نسبت داده شُده است، ولی این نام در نزد مسیحیان سوریه ای (نستوری) یک پاژنامی (لقبی) به معنی «بلندمرتبه» و «ستایش شونده» است که آنها به مسیح داده بودند. مسیحیان نستوری در مخالفت با بیانیۀِ «Nicene» [5] ، از مسیح به نام «عیسی» یاد میکردند که به معنی «خدمتکار» است. «کریستُف لوکزنبرگ» بر این باور است که این نوشتۀِ دیواری قبه الصخره باید اینگونه ترجمه شود: «خُدایی بجز خُدا وجود ندارد....ستایش بر خدمتکار خدا و پیامبر او.» این ترجمه در هماهنگی با دیگر نوشته های دیواری در این پرستشگاه است و به آنها معنی میبخشد که بگونه روشن از «مسیح به نام پسر مریم» و به نام «پیامبر خُدا و گفته های او» یاد میکُنند. سپس تر یکی از این نوشته های دیواری که دربارۀِ مسیح است به اینگونه تفسیر کردند که گواهی یا شهادتی برای  وابسته بودن به یک دین کاملا متفاوت، یعنی اسلام، باشد.
هنگامیکه آیه های قرآن در پیوند با گفتگوهایی ترجمه شوند که در این سده ها در یک پیرامون مسیحی در سوریه دربارۀِ باورهای کیش های «آریان (باور داشتند که ذات مسیح خدایی است ولی از ذات خدا جداست)»، نستوری (باور داشتند که مسیح تنها پیامبر خداست)، و «مونوفیزیت (باور داشتند که ذات مسیح و خدا بهم آمیخته است)، در جریان بود، وابستگی آن به مسیحیت روشن تر میشود. برای نمونه قرآن دارای آیه هایی است که بازتاب دهندۀِ دُشمنی مسیحیان سوریه ای (نستوری) با مسیحیان «مونوفیزیت» است.  «کارل هاینس اوهلیگ» در کتاب «آغاز ناروشن اسلام» اینگونه نتیجه گیری میکند که «بیشتر سُخنانِ دینی قرآن دربارۀِ اندیشۀِ باور به خدا، مسیحیت، و روز رستاخیر سرچشمه در باورهای مسیحیان سوریه ای دارد.»
یاداشت ها
[1] https://www.thalia.de/shop/home/artikeldetails/ID14180788.html
[2] با آنکه نویسندۀِ قرآن ادعا میکند که قرآن کتاب «مُبین» است، یعنی متن آن روشن و آشکار است، ولی راستی این است که متن قرآن آنچنان گُنگ و نامفهوم است که بسیار کم پیش میآید که دو مترجم یک آیه قرآن را همانند ترجمه کُنند.
[3]
Karl-Heinz Ohlig,
The Hidden Origins of Islam: New Research into Its Early History
[4] به واژگونه گزارش نویسندگان مسلمان امویان مسلمان نبودند. بلکه آنها مسیحی بودند. و قبه الصخره یک پرستشگاه اسلامی نیست، بلکه در آغاز یک پرستشگاه مسیحی بود که بدست عبدالمک مروان در سال 691/692 ساخته شد.
[5] نُخستین گردهمایی مسیحیان جهان که در سال 325 میلادی در شهر «ایزنیک» در ترکیه برگذار شد و مسیح را به نام پسر خدا پذیرفتند.


۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۰, جمعه

آیا «مُحمد»، پیامبر اسلام، یک شخصیت تاریخی است؟




جاوید نامجو

اسلام یک شکل تازه از دین مسیح با ریخت و فرهنگ عربی

تازه ترین پژوهش های تاریخی که از سوی بُنیاد دانشی «ایناراه (INARAH)» انجام گرفته است، نشان میدهند که مُحمد، پیامبر اسلام یک شخصیت تاریخ نبوده است [1]. واژۀِ «مُحمد» یک پاژنامی است به معنی «ستایش شونده» که تا پیش از پیدایش و شکل گیری دین اسلام، مسیحیان عرب برای ستایش از عیسی مسیح بکار میبُردند. این پژوهش های نوین نشان میدهند که آنچه که گزارشگران و نویسندگان مسلمان تاکنون به نام تاریخ اسلام نوشته و از آن دفاع کرده اند، از هیچگونه ارزش تاریخی برخوردار نیست، زیرا تاریخ اسلام تنها با تکیه به روایت های اسلامی نوشته شده است که 200 سال پس از شکل گرفتن اسلام و در زمان عباسیان بافته و افسانه سازی شده اند.
برآیندِ یک سده پژوهش های گذشتهنگاری که به کمک سکه های پول، مُهر و موم های حکومتی، سنگ نبشته ها و گزارش های پیروان کیش های بینابینی مسیحی/ یهودی بدست آمده است، نشان میدهند که آنچه که امروز مسلمانان به نام تاریخ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه میشناسند، براستی سال شکست فرمانروایی ساسانی از امپراتوری بیزانس پس از 30 سال جنگ در سال 622 میلادی بوده است. پس از این شکست سرنوشت سازِ خسرو پرویز از دست هراکلیوس فرمانروای بیزانس بود که حکومت مرکزی ایران فروپاشید و تهیگی قدرت مرکزی زمینه ساز قدرت گرفتن عرب های مسیحی (نستوری) شد که برای 400 سال در ایران و عراق میزیستند. این عرب های مسیحی که از دوران اشکانیان و همچنین در دوران ساسانیان به اجبار از سوریه به ایران کوچ داده شده بودند، و در خاور ایران (افغانستان) و عراق جایگزین شده بودند،  توانستند با سواستفاده از تُهیگی قدرت مرکزی، قدرت سیاسی را در پی چندین جنگ بدست بگیرند.
یکی از دلیل های مهم در تایید سرچشمۀِ گرفتن دین اسلام از باورهای مسیحیان عرب و نستوری که در ایران و عراق (که یکی از استان های ایران بود)، میزیستند، نگاه قرآن به ذات عیسی مسیح است که به واژگونۀِ مسیحیان کاتولیک  که عیسی مسیح را خدا و گاهی فرزند خدا میدانند، قرآن همانند مسیحیان نستوری عیسی مسیح را تنها به نام یک انسان و پیامبر خدا میشناسد. پیش از اینکه دین مسیح یک ریخت عربی به خودش بگیرد و افسانۀِ وجود یک پیامبر عرب به نام «مُحمد» شکل بگیرد،  نُخستین نسخه های قرآن وجود داشتند؛ این نُخستین نسخه های قرآن سُروده های مذهبی پیروان مسیحی «آریوس (Arius)» بودند که در آیین های دینی آنها خوانده میشدند.در نُخستین کُنفرانس جهانی مسیحیان که در سال 325 میلادی در شهر «نیسه (Nicaea ) شهر ازنیک در ترکیه امروزی)» برپا شد، «آریوس (Arius) از پیشگامان کیش نستوری)»، خودداری کرد عیسی مسیح را خدا بنامد. این دیدگاه مذهبی «آریوس «(Arius) سبب شد تا او از هماوردِ دینی خودش «آتاناسیسوس» شکست خورده و خودش و پیروانش زیر سایۀِ پیگرد بایستند و سرکوب شوند. این نُسخه های نُخستین قرآن که در نوشته شدن آنها «آریوس» نقش مهمی داشت، سپس تر بدست نُخستین کسانیکه خودشان را مُسلمان نامیدند بازنگری و ویراستاری شدند و 2 سده پس از آن به شکل قرآن امروزی درآمدند.
 امویان برخلاف گزارش های نادرست نویسندگان مسلمان، مسیحی بودند که سنگ نوشته های آنها در قبه الصخره (آن ساختمانی که مسلمان ها به اشتباه مسجد الاقصی مینامند) که در ستایش از عیسی مسیح است، و سکه های پول با نگارۀِ چلیپا (صلیب) و نگاره عیسی مسیح که از آنها بیادگار مانده است، گواهی این راستی است [2].


و اندیشۀِ اسلام را عبدالمک مروان (که از مرو افغانستان سرچمشه میگرفت) بنیان گذاشت. او اندیشه اسلام را که به معنی صلح و دوستی است در آغاز برای پایان دادن به دشمنی میان کیش های مسیحی/یهودی در پیشگرفت، و بنیان گذاشت که در اختلاف بر سر ذات مسیح که آیا او خدا، پسر خدا یا تنها یک انسان و پیامبر بود در جنگ باهمدیگر بودند. و حتی عباسیان تا زمان مامون هنوز به دین مسیح وفادار بودند. دین اسلام به شکل کنونیش از زمان مامون عباسی آغاز شد. در زمان مامون عباسی بود که تاریخ اسلام و وجود یک پیامبر عرب به نام «محمد» به درخواست او نوشته و ساخته شد. اسلام درحقیقت یک شکل تازه از دین مسیح با ریخت و فرهنگ عربی است.


یاداشت
[1] http://inarah.de/

[2] https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Umayyad_Arab-Byzantine_Solidus.jpg

https://mamnoe.files.wordpress.com/2017/03/az-baghdad-be-marv.p


۱۳۹۷ اسفند ۱۹, یکشنبه

فرایند اسلامی‌شدن ایران از نگاه دیگر (بخش ششم)




نویسنده: ب. بی‌نیاز (داریوش)

پیشگفتار: جاوید نامجو
تاریخ پیداش و شکل گیری اسلام بیشتر به افسانه همانندی دارد تا به راستینگی و واقعیت. به واژگونۀِ آنچه مسلمانان و به ویژه ایرانیان مسلمان میپندارند، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی به دلیل تاخت و تاز عرب هایِ مسلمانِ حجازی در سده هفتم میلادی به ایران نبوده است، بلکه پیدایش و شکل گیری دین اسلام نتیجۀِ فروپاشی شاهنشاهی ساسانی بوده است. ریزگان و جزییات این راستی زمانی آشکار میشود که یک انسان جستجوگر بجای باور ساده دلانه به تاریخ افسانه ای اسلام که نویسندگان مسلمان آنرا در دوران عباسیان دروغنگاری کرده و برای 14 سده تبلیغ میکنند، تاریخ اسلام را با ذره بینِ دانش و روش های نوین گذشتهنگاری بررسی و دربارۀِ آن پژوهش کند. برپایۀِ پژوهش های گذشتهنگاری نوین، و پُشتیبانی به سکه های پول، مهر و موم های حکومتی، سنگ نوشته ها و گزارش های نویسندگان و شاهدان زمان، دین اسلام سرچشمه در باورهای مسیحیان نستوری دارد که پس از مهاجرت اجباری از سوریه به ایران، برای 4 سده در ایران و پیرامون ایران (عراق) میزیستند و شهروند ایران شده بودند. یک پیامبر عرب به نام «محمد» هرگز وجود تاریخی نداشته است، بلکه «محمد» یک پاژنام و لقبی بود به معنی «ستایش شونده/ برگزیده» که مسیحیان نستوری در ستایش از «عیسی مسیح» بکار میبردند. و قرآن به واژگونه باور مسلمانان یک شبه از آسمان نازل نشد، بلکه این کتاب در یک فرآیند 200 ساله به شکل امروزیش در آمد؛ بخش بزرگی از قرآن سروده های کیش نستوری است که در آغاز به زبان آرامی/ سریانی در کلیساها و اجرای آیین های دینی خوانده میشُد، و بخش دیگر قرآن برگردان (کُپی پیست) افسانه های قوم یهود که از کتاب تالمود است همانند افسانه ابراهیم در آتش و ملکه سبا و حضرت سلیمان که هرگز در تورات وجود ندارد، و بخش دیگر قرآن که مربوط به زندگی «محمد» به نام یک پیامبر عرب میشود، در زمان عباسیان بافته و نوشته شده است....
پس از شکست خسرور پرویز پادشاه ساسانی در جنگ های 30 ساله در برابر هراکلیوس فرمانروای بیزانس (روم شرقی)، نخست در سال 620 و سپس در سال 629 شیرازه کشور ایران به کرده از هم پاشیده شد. و پس از کودتا علیه خسروپرویز و کشتار همه هموندان خانواده او بدست شیرویه (فرزند مریم مسیحی) تا پایان پادشاهی یزدگرد سوم، دیگر هیچ پادشاه توانایی در ایران تاج گذاری نکرد، میانگین دوران پادشاهی کسانیکه پس از خسروپرویز خودشان را شاه میخواندند از 2 ماه تا 2 سال تجاوز نمیکرد. آرتش ایران 3 پاره شده و کشور درگیر جنگ داخلی شد. در این زمان بود  که عرب های نستوری که در خراسان و عراق جایگزین شده بودند، با سواستفاده از تهیگی قدرت مرکزی، قدرت سیاسی / نظامی را در ایران در پی چندین جنگ بدست آوردند.... امویان به واژگونۀِ ادعای نویسندگان مسلمان مسیحی نستوری بودند. و نام «اسلام (که به معنی صلح)» است، نمونه ای از نواندیشی عبدالملک مروان بود که هدفش پایان دادن به دشمنی و خونریزی میان کیش های گوناگون مسیحی نستوری و منوفیزیت (یعقوبی) و برپایی آرامش و صلح میان آنها بود.
افسوسمندانه از آنجا که مردم ایران با کتاب خواندن و پژوهش های دانشی بیگانه اند، برای چهارده سده است که آنها دروغی به نام «دین اسلام» و تاریخ آنرا با ساده دلی پذیرفته و جان، مال و هویت ملی و فرهنگ و تمدنشان را نثار این دروغ کرده اند.
سرآغاز

یادآوری
در بخش‌ِ پیشین گفته شد که در امارت حیره، مسیحیت (نستوری) دین غالب‌ِ ساکنان آن‌جا بود، اکثر‌ِ مردم آن‌جا عرب زبان بودند، ولی زبان نوشتاری‌شان سُریانی بود. امارت حیره که توسط لخمیان اداره می‌شد، برای نزدیک به چهار سده به عنوان سنگر‌ِ دفاعی امپراتوری ساسانی در برابر امپراتوری بیزانس و عرب‌های بدوی عربستان مرکزی، کارکرد داشت. خسرو پرویز در سال
۶۰۲ میلادی امیر حیره، نعمان سوم را به دلیل هواداری از بیزانس به قتل رساند و به حاکمیت لخمیان پایان داد تا بتواند جنگ‌ِ خود را علیه بیزانس آغاز کند (مدت جنگ ۶۰۳-۶۲۸ میلادی).
نقطه مقابل‌ِ لخمیان، عرب‌های غسانی بودند که کارگزاران بیزانس به شمار می‌رفتند. آن‌ها پیرو مسیحیت‌ِ منوفیزیت (یعقوبی) بودند و وظیفه‌شان جلوگیری از نفوذ ساسانیان و قبایل بدوی عربستان مرکزی به مناطق‌ِ زیر کنترل‌ِ بیزانس بود، مانند دمشق و فلسطین.
تغییر ترکیب‌ِ جمعیتی میانرودان
همان گونه که گفته شد از سال ۶۱۴ میلادی سپاهیان ایران‌ِ ساسانی توانستند مناطق‌ِ زیر کنترل‌ِ بیزانس را - مانند فلسطین و مصر- اشغال کنند و نیروهای نظامی و اداری ایران تا سال ۶۲۸ میلادی در آن جا مستقر بودند. هراکلیوس سرانجام توانست با انبوه طلا و نقره‌ای که کلیساها در اختیارش نهادند، سپاهی منظم گردآوری کند و در سال ۶۲۱ میلادی از راه ارمنستان به سوی ایران حرکت کند. در همین زمان، خسرو پرویز سپاهیان خود را از مناطق‌ِ اشغالی فرا می‌خواند تا جلوی سپاه‌ِ هراکلیوس را در ارمنستان بگیرند. ولی در سال ۶۲۲ میلادی سپاهیان ایران در ارمنستان از بیزانس شکست می‌خورند. خسرو پرویز و فرماندهٔ کل‌ِ نیروهای نظامی ایران، شهروراز [یا شهربراز]، حاضر به صلح نشدند و جنگ ادامه می‌یابد. اوج این جنگ، در پایان سال ۶۲۷ میلادی در نینوا رخ می‌دهد و در سال ۶۲۸ میلادی نیروهای نظامی ساسانی از بیزانس بار دیگر شکست سختی می‌خورند.
با شکست‌ِ سال ۶۲۸ میلادی، عملاً شیرازهٔ حاکمیت ساسانی از هم می‌پاشد و سرزمین‌ِ پهناور ایران میان‌ِ حکومت‌های محلی تقسیم می‌شود: هم در شرق و هم در غرب (میانرودان). حاکمیت بحران‌زدهٔ ساسانی تا سال ۶۳۲ میلادی که یزدگرد سوم به پادشاهی انتخاب می‌شود، ده پادشاه به خود می‌بیند.
بنا بر روایات اسلامی، سال ۶۳۲ میلادی (سال‌ِ تاج‌گذاری یزدگرد‌ِ سوم)، سال‌ِ مرگ‌ِ پیامبر اسلام نیز بوده و پس از او ابوبکر (۶۳۲ تا ۶۳۴ میلادی) جانشین او می‌شود. باز هم بنا بر روایات اسلامی، از سال ۶۳۴ تا ۶۴۴ میلادی عمر به خلافت می‌رسد.
در این جا، به یکی از «سرداران صدر اسلام» که بنا بر روایات اسلام در دوره‌های خلافت ابوبکر و عمر برای «اسلام» می‌جنگید، اشاره می‌کنیم.
خالد بن ولید
«خالد بن ولید بن مُغیره بن عبدالله بن عمر از سرداران مشهور صدر اسلام می‌باشد. او در سال ۵۸۴ میلادی در مکه متولد شده است.» (۱) روایات اسلامی همه در این نکته هم‌نظرند که «خالد در ابتدا علیه اسلام» بوده است. البته هیچ اشاره‌ای نمی‌شود که خالد بن ولید از لحاظ دینی چه بوده است. «خالد اقدامات زیادی را قبل از اسلام بر علیه اسلام انجام داد. خالد در سال دوم هجری در جنگ‌‌ِ بدر، بر ضد مسلمانان شرکت کرد و به گفته واقدی حتی اسیر شد.» (۲) همچنین راویان‌ِ اسلامی همگی بر این نکته تفاهم دارند که «خالد به فلسطین و دمشق» حمله کرد. البته خالد به هنگام‌ِ حمله به مناطق‌ِ بیزانس دیگر «مسلمان شده» و به عنوان سردار اسلام به جنگ «کفار» رفته بود.
«در سرزمین شام وقتی که لشکر هرقل [هراکلیوس] آماده نبرد با ابوعبیده جراح شد و شرایط برای سپاهیان اسلام بسیار سخت شده بود در چنین موقعی و در زمان ابوبکر پس از مشورت به این نتیجه رسیده شد که خالد بن ولید و علارغم سوء پیشینه‌ای که داشت اما به خاطر تجربه بالا، او را با لشکری بزرگ به مدد سپاه اسلام بفرستند.» [دینوری، طبری](۳)
به سخنی دیگر، خالد در سال ۶۳۲ میلادی، همزمان با انتخاب‌ِ یزدگرد سوم به عنوان پادشاه ساسانی، به مناطق‌ِ بیزانس حمله کرد. در این جنگ، «سپاهیان هرقل [هراکلیوس] حدود چهل هزار نفر و نیروهای مسلمانان با وجود تقویت نیروهای رسیده از عراق [میانرودان/ بی‌نیاز] به حدود پانزده هزار نفر می‌رسید»(۴)
حملهٔ خالد بن ولید به مناطق‌ِ بیزانسی در رویدادنگاری‌های بیزانسی نیز بازتاب یافته است. «به محض تاج‌گذاری یزدگرد سوم، یعنی در سال ۶۳۲ میلادی، سواران بدوی تحت رهبری خالد [خالد بن ولید] بخش‌ِ جنوبی میانرودان را مورد تاخت و تاز قرار دادند و تا دمشق پیش رفتند.»(۵) ولی این «سواران بدوی» که به فرماندهی خالد بن ولید به فلسطین و دمشق حمله کردند، چه کسانی بودند؟ این‌ها همان غسانیان‌ِ مسیحی‌ِ منوفیزیت بودند که بیش از دو سده به عنوان‌ِ کارگزاران بیزانس از مرزهای امپراتوری بیزانس در برابر ساسانیان و عرب‌های متحد ساسانی، لخمیان، جلوگیری می‌کردند. این که راویان اسلامی می‌گویند، «خالد در ابتدا مسلمان نبود» درست است، ولی نمی‌گویند از لحاظ دینی چه بوده است. «بنا بر گزارش تئوفانس علت حملات عرب‌ها این بوده که هراکلیوس پرداخت سالانه به قبایل بدوی مرزهای جنوبی را قطع کرده بود در حالی که چتر حمایت خود را بر سر عرب‌های لخمی نهاد، این اشتباه سیاسی هراکلیوس بود.» (۶) این «قبایل بدوی مرزهای جنوبی» که بیرانس به آن‌ها «یارانه سالیانه» می‌پرداخت (فلکر پپ)، همان غسانیان مسیحی بودند که زمانی متحد بیزانس بودند و «قریشا» (قریش) نام داشتند. فرانک تیس، نویسندهٔ «امپراتورهای یونانی» دربارهٔ یکی دیگر از علل‌ِ حمله غسانیان به فلسطین و دمشق می‌نویسد: «زیرا مسیحیان منوفیزیت از موضع‌گیری او (پاتریاک / بطریق کلیسای اورشلیم) این چنین برداشت می‌کردند که او قصد دارد دوباره وضعیت‌ِ ستیزهای مذهبی را پیشه کند و باز هم مانند گذشته می‌خواهند که برای کلیساهای منوفیزیت محدودیت قایل شوند.» (۷) بنابراین، علل‌ِ حملهٔ «قبایل بدوی مرزهای جنوبی» یعنی عرب‌های مسیحی منوفیزیت (یعقوبی)، ۱- قطع کردن «یارانهٔ سالیانه» آن‌ها و همکاری امپراتور بیزانس با لخمیان‌ِ نستوری بوده و علت‌ِ دیگر تهاجم غسانیان، ترس از فشارهای دینی کلیسای رومی (ارتدکس‌ها) علیه منوفیزیت‌ها بوده است (جنبهٔ فرهنگی - دینی آن).
در این جا می‌توان نتیجه گرفت که خالد بن ولید در سال ۶۳۲ میلادی نه مسلمان بلکه مسیحی منوفیزیت بوده است و نیروهای عرب‌ِ زیر فرمان او نیز مسیحیان منوفیزیت (یعقوبی) بودند. به سخن‌ِ دیگر- در بخش‌های بعدی دقیق‌تر بدان خواهیم پرداخت- عرب‌هایی که به استان‌های بیزانس حمله‌ور می‌شدند، متحدان سابق بیزانس بودند که بیزانس یارانه‌هایشان را قطع کرد و از سوی دیگر کلیسای ارتدوکس جنگ‌ِ مذهبی علیه منوفیزیت‌ها را آغاز کرده بود.
حیره نستوری و حملات نیروهای غسانی منوفیزیت به آن‌جا
در پیش گفته شد که به دلیل قتل‌ِ موریکیوس امپراتور بیزانس (۶۰۲ میلادی)، یار و پُشتیبانِ خسرو پرویز، شاهنشاه‌ِ ساسانی تصمیم گرفت علیه بیزانس لشکرکشی کند. از سوی دیگر، ولی مسیحیان نستوری در امارت حیره و امیر این امارت، نعمان سوم، از همان آغاز نسبت به هراکلیوس سپماتی نشان می‌دادند (بازتاب آن در سوره الروم). همین باعث شد که خسرو پرویز پیش از لشکرکشی علیه بیزانس، سیاست‌ِ سرکوب لخمیان را پیش بگیرد تا پشت جبهه خود را از خطر بزداید. به هر رو، در سال ۶۰۲ میلادی، نعمان سوم، به قتل رسید و امارت حیره به یکی از دست‌پروردگان‌ِ عرب‌تبارِ خسرو پرویز یعنی ایاس بن قبیصه طایی (۶۰۲ - ۶۱۴ میلادی) سپرده شد. ولی هنگامی که در سال ۶۱۴ میلادی خسرو پرویز مناطق زیر کنترل بیزانس را اشغال کرد (فلسطین و مصر)، ایاس را هم از قدرت برکنار نمود و به جای او یک ایرانی گماشت: «آزادبه پسر ماهبیان پسر مهر بنداد (۶۱۴-۶۳۱ میلادی) که احتمالاً همان نخویرگان منصوب از طرف خسرو پرویز در حیره بوده است، حاکمیت حیره را مستقیماً از جانب کسری به دست گرفت و هفده سال بر حیره و نواحی اطراف آن حاکمیت محدودی داشت» (۸)
در تأیید همین نکته باز گفته شده که «بعد از ایاس بن قبیصه، مردی ایرانی به نام آزاد به بن ماهبیان بن مهربنداد همدانی (۶۱۴-۶۳۱ میلادی) مدت هفده سال بر حیره حکومت کرد تا این که در زمان خلافت ابوبکر، مثنی بن حارثه شیبانی و سوید بن قطبه عجلی از طرف وی مأمور شدند تا حیره را تصرف کنند. در سال ۱۲ هجری نیز خالد بن ولید به سوی عراق آمد و در حیره با سواران آزادبه جنگ کرد و آنان را شکست داد، ولی بعد از آن مردم حیره شورش کردند و عمر، خلیفه دوم مسلمین، دانست که برای موفقیت در تصرف حیره ابتدا باید ایران را تصرف کند. زمانی که به دنبال نبرد ایرانیان و تازیان در حلوان و جلولا و قادسیه و نهاوند سرانجام، سپاه ایران شکست خورد، حیره به تصرف تازیان در آمد، بدون این که مقاومت جدی از طرف مردم و یا کارگزاران ایرانی آنجا صورت پذیرد.» (۹)
در این جا تناقضات روایات اسلامی کاملاً روشن می‌گردد: طبق روایات اسلامی و سُریانی در سال تاج‌گذاری یزدگرد سوم یعنی ۶۳۲ میلادی که برابر با سال‌ِ ۱۰ به اصطلاح هجری است، خالد بن ولید مناطق فلسطین و دمشق را مورد حمله قرار داد. در روایات اسلامی نیز آمده است که این فرمان را «ابوبکر به خالد بن ولید» داده بود یعنی همان سال ۶۳۲ میلادی است که می‌بایست بنا بر داستان‌های اسلامی ابوبکر به خلافت رسیده باشد.
برکنار کردن «آزادبه همدانی» از سوی مردم حیره در سال‌ِ ۶۳۱ میلادی ربطی به «تصرف‌ِ خالد بن ولید» نداشته است، زیرا او [خالد] در تدارک‌ِ حمله به مناطق‌ِ شمالی عربستان بود. در گفتاورد بالا آمده است که «عمر، خلیفهٔ دوم مسلمین، دانست که برای موفقیت در تصرف حیره ابتدا باید ایران را تصرف کرد» [گویی ایران یکی از روستاهای حیره بوده است!] نویسندگان ادامه می‌دهند: «زمانی که به دنبال نبرد ایرانیان و تازیان در حلوان و جلولا و قادسیه و نهاوند سرانجام، سپاه ایران شکست خورد، حیره به تصرف تازیان در آمد، بدون این که مقاومت جدی از طرف مردم و یا کارگزاران ایرانی آنجا صورت پذیرد». نکته قابل تکیه این است که «حیره پس از فتح نهاوند» به دست «سپاهیان اسلام» افتاد، یعنی پس از ۶۴۲ میلادی. پس می‌توان نتیجه گرفت که مسیحیت نستوری تا سال ۶۴۲ میلادی هنوز دین غالب در حیره بوده است، زیرا این امارت هنوز توسط نیروهای «مسلمان» اشغال نشده بود.
تاج‌گذاری یزدگرد سوم و جنگ قدرت در دربار ساسانی
هنگامی که یزدگرد سوم در سال ۶۳۲ میلادی تاج‌گذاری کرد، خیال‌ِ هراکلیوس از جانب ایران آسوده شد. از نظر هراکلیوس، یزدگرد، نماد یک شاه مسیحی بود. یزدگرد سوم نوهٔ خسرو پرویز بود و به اصطلاح رگ و ریشهٔ مسیحی داشت.
«بالاخره نوبت به یزدگرد‌ِ شهریار رسید که پسر شهریار و نوادهٔ خسرو پرویز بود. وی از کشتار شیرویه جان به در برده بود، پنهانی در استخر می‌زیست و هنگام جلوس هنوز کودکی نابالغ بود. از این رو از سلطنت جز نامی نداشت، زمام امور در دست رستم بود که با مشورت بزرگان کار می‌کرد و انتخاب یزدگرد هم که یزدگرد سوم محسوب می‌شد، با توافق بین او و اکثریت بزرگان صورت گرفته بود. سلطنت یزدگرد جوان هم که خود بازیچهٔ دست بزرگان بود البته با مخالفت مدعیان مواجه شد که هم در آذربایجان و هم در خراسان با او به معارضه برخاستند و بعضی از آن‌ها به نام خود سکه زدند. معارضان خود آلت دست نجبای ولایت یا مرکز بودند، و سلطنت یزدگرد نیز که آن‌ها با آن به معارضه برخاسته بودند مثل سلطنت خود آن‌ها مبنی بر توافق نجبای تیسفون بود. با آن که سلطنت به اسم او بود قدرت واقعی در دست رستم و متحدانش بود - که سرانجام بر سلطنت این کودک نابالغ توافق پیدا کرده بودند.» (۱۰)
البته در منابع دیگر، سن‌ِ یزدگرد حدود ۱۵ سال آورده شده است: «سرانجام یک چنین کسی را یافتند، پسر جوانی به نام یزدگرد که هنوز پانزده سالش نشده بود و آشکارا از شخصیت محکمی برخوردار نبود.» (۱۱)
از آن جا که «شهریار»، پدر‌ِ یزدگرد سوم، از خسرو پرویز و همسر‌ِ مسیحی‌اش مریم - دختر موریکیوس- بود و از سوی دیگر حتا گفته می‌شود که از مادری مسیحی زاده شده، بیزانس (هراکلیوس) به او به عنوان یک مسیحی می‌نگریست. ولی این، بخش‌ِ نمادین قضیه است. حکومت در واقع در دست‌ِ نجبا و درباریان افتاده بود که سه جبههٔ را تشکیل می‌دادند: زرتشتی‌ها، مسیحیان نستوری و مسیحیان منوفیزیت.
مسیحیت در دربار‌ِ خسرو پرویز از نفوذ زیادی برخوردار بود، دو همسر از همسران‌ِ خسرو پرویز یعنی شیرین و مریم مسیحی بودند. در کنار آن‌ها بسیاری از پزشکان و زنان‌ِ درباریان نیز مسیحی بودند یا مسیحی شدند.
«در اواخر قرن ششم موضوع روی آوردن اشراف ساسانی به مسیحیت و تعداد رساله‌های شهدای مسیحی نمایانگر آن است که مسیحیان به قلب جامعه ساسانی نفوذ کرده بودند. و از آن مهم‌تر، کمک یزدگرد سوم و پسرش پیروز در احداث کلیساهای مسیحی در چین نشان دهندهٔ اوج مسیحی‌گرایی در خاندان سلطنتی است. زنان غیرزرتشتی، به ویژه یهودیان و مسیحیان، با زرتشیان و به خصوص با اشراف و حتی خود شاهنشاه ازدواج می‌کردند. مثلاً مادر بهرام گور یهودی بود و سوگلی خسرو پرویز مادر ملکه پوران مسیحی بود.» (۱۲)
ولی پس از پیروزی بیزانس بر ایران، مسیحیان نستوری توانستند در دربار ساسانی به یک قطب‌ِ نیرومند از جناح‌های قدرت تبدیل شوند. حتا به هنگام بستن پیمان صلح میان هراکلیوس و پوران شاه ساسانی (۶۳۰ م.) نمایندهٔ مسیحیان نستوری (ایشو یهب سوم) هیئت صلح ایرانی را همراهی و شاید هم نمایندگی می‌کرد.
«بعد از او بوراندخت، دختر خسرو پرویز را به سلطنت نشاندند: اولین زن که در ایران به عنوان پادشاه به طور رسمی و مستقل بر تخت نشست. وی زمام امور را که در دست پُس‌فرخ بود، هم به او واگذاشت و او را به وزارت خویش برگزید. یک جاثلیق [اسقف‌‌] نسطوری [یشوع یهب سوم/بی‌نیاز] را هم نزد هراکلیوس فرستاد و مذاکرات مربوط به صلح را که در عهد شیرویه ناتمام مانده بود دنبال کرد.» (۱۳)
با توجه به پشتیبانی بیزانس از نستوریان و توسعهٔ قدرت‌ِ آن‌ها در دربار می‌توان تا حدودی جنگ قدرت را در این بُرش زمانی تصور کرد. شگفت‌انگیز نیست اگر منوفیزیت‌ها و زرتشتی‌ها در برابر پادشاه جدید، یزدگرد سوم، و محافل‌ِ پیرامونش بیشتر به هم احساس نزدیکی نمایند. پادشاهی یزدگرد سوم و صاحبان جدید قدرت، اساساً به مذاق‌ِ درباریان زرتشتی و منوفیزیت‌ خوشایند نبود. آن‌ها هم‌پیمانان آینده خود را در عرب‌های غسانی که به دشمنان‌ِ قسم‌خوردهٔ بیزانس تبدیل شده بود، یافتند.
با تاج‌گذاری یزدگرد سوم در سال ۶۳۲ میلادی، هراکلیوس با خاطری آسوده، بخش‌ِ بزرگی از نیروهایش را از شمال میانرودان و شمال‌ِ عربستان به قسطنطنیه انتقال می‌دهد. درست در همین زمان، متحدان سابق‌ِ بیزانس، یعنی غسانیان‌ِ منوفیزیت، به رهبری خالد بن ولید به استان‌های بیزانس یورش می‌برند. البته این حملات طبق‌ِ گزارش سریانی‌ها بیشتر جنبهٔ غارت داشت تا کسب قدرت‌ِ سیاسی.
همچنین در این میان، حیره نیز دایماً هدف‌ِ دشمن‌ِ دیرینه‌شان یعنی غسانیان قرار می‌گرفت که البته آن‌ها هیچ گاه نتوانستند این امارت را به تصرف خود در بیاورند، و تازه پس از ۶۴۲ میلادی بود که شرایط یک بار دیگر تغییر می‌کند. از سوی دیگر، باید اضافه کرد که عرب‌های غسانی به شکل انبوه به تدریج از شمال میانرودان وارد منطقهٔ میانرودان می‌شدند و یک بار دیگر، ترکیب‌ِ جمعیتی آن‌جا را تغییر دادند. در این جا باید به این نکته اشاره کرد که در این وضعیت‌ِ نوین، منوفیزیت‌ها از سوی دیوان‌سالاری ساسانی و دربار، به دلایلی که در بالا اشاره شد، مورد توجهٔ ویژه‌ای قرار گرفتند. دیوان‌سالاری ساسانی عملاً در غسانیان‌ِ منوفیزیت متحدان‌ِ بالقوهٔ خود را کشف کرد تا آن‌ها را در فرصت‌ِ مناسب علیه نستوری‌ها و یزدگرد سوم که مورد تأیید بیزانس بودند، بسیج کند.
راویان‌ِ اسلامی آغاز فروپاشی‌ِ شاهنشاهی ساسانی را با پیدایش دینی نوین در مکه گره زده‌اند و پس از دویست سال تلاش کرده‌اند، دورهٔ آشوب و فترت را با قصه‌های شگفت‌انگیز و غیرواقعی پُر نمایند. یکی از پاره‌های این تاریخ‌ِ دینی به کوفه برمی‌گردد که از واقعیت‌ِ تاریخی‌اش تهی می‌شود و به یک نماد‌ِ دینی تبدیل می‌گردد.
کوفه
در «دانشنامه اسلامی» درباره کوفه چنین نوشته شده است: «كوفه يكي از شهرهاي مهمي است كه مسلمانان صدر اسلام آن را پايه‌گذاري كردند و حضرت امام علی عليه السلام آن را به عنوان پايتخت خود انتخاب كردند. گويند محل بناي اين شهر را دو صحابي جليل‌القدر يعني سلمان فارسی و حذيفه يمانی در سال
۱۷ هـ.ق و در دوره خلافت عمر انتخاب كردند و در آغاز به اين شهر «كوفه الجند» مي‌گفتند كه به معني «محل تجمع لشكريان» بود و بعدها اين واژه خلاصه شده و به آن كوفه مي‌گفتند. در سال ۲۲ هـ.ق و در زمان حكمراني مغيره بن شعبه، تعداد هفت محله به تعداد قبايل ساكن در شهر كوفه كه هفت قبيله بودند پايه‌گذاري شد و در سال ۳۶ هـ.ق حضرت علي عليه السلام پس از جنگ جمل اين شهر را به عنوان پايتخت انتخاب فرمودند.» (۱۴)
کوفه در ۳ الی ۴ کیلومتری جنوب حیره، و نجف در ۶ کیلومتری جنوب شرقی حیره واقع‌اند. روایات اسلامی می‌گویند که کوفه در سال ۱۷ هجری یعنی حدود سال ۶۳۹ میلادی پایه‌گذاری شد. البته هنگامی که ما از «پایه‌گذاری» کوفه سخن می‌گوئیم بدان معنی نیست که در آن‌جا خانه‌سازی به سبک و سیاق شهرها صورت گرفته است. «در ضمن، مراکز جدید اعراب چون کوفه و قیروان بر همان مبانی‌ِ گذشته پدید آمدند. این شهرها به صورت شهرهایی از نوع خیمه‌گاه [حیره] و اردوگاه [معسکر] بنیان یافتند.» (۱۰) به عبارت دیگر، هنگامی که کوفه «بنیان‌گذاری» شد در ابتدا «خیمه‌گاه» بود و نمی‌توان نسبت «شهر» را بدان داد. زیرا برآمد‌ِ شهرها، پیامد‌ِ شکل‌گیری یک تمدن است و تمدن هم طی چند هفته یا سال شکل نمی‌گیرد.
حتا اگر ما بپذیریم که از سال ۱۷ «هجری» مبانی کوفه نهاده شد، باید بنای نخستین «مسجد» کوفه، چند سالی پس از آن باشد. همچنین باید پذیرفت که خطی که به نام «خط کوفی» شهرت دارد، باید چند سالی پس از آباد شدن کوفه اختراع شده باشد. از سوی دیگر می‌دانیم که حیره دست کم تا سال ۶۴۲ میلادی در دست‌ِ مسیحیان‌ِ نستوری بوده است و سال ۱۷ برابر است با ۶۳۹ میلادی.
حال ببینیم که روایات اسلامی درباره مسجد کوفه چه می‌گویند!
«طبق اخباری که در کتابهای سیره و تاریخ نقل شده، مسجد کوفه از همۀِ مساجد به جز مسجد‌الحرام قدیمی‌تر است. روایت شده که مسجد کوفه قبل از خلقت حضرت آدم عبادتگاه و مکان مبارکی بوده که خدا به آن برکت داده و نیز عبادت حضرت آدم و پیامبران و اولیا و صدیقان بوده است» (۱۱) در تفسیر عیاشی و بحارالانوار از هارون بن خارجه روایت شده که امام صادق فرمود، « ... در شب معراج پیامبر، جبرئیل گفت: ای محمد! این مسجد کوفه است. حضرت فرمود: از خدا بخواه تا اجازه دهد دو رکعت نماز در آن بخوانم.» (۱۲)
البته این که از زمان حضرت آدم تا پیامبر اسلام به قول راویان اسلامی ۶ هزار سال طول کشیده برای تاریخ‌ِ دینی هیچ اهمیتی ندارد. مهم این است که باید قداست‌ِ مسجد کوفه در تاریخ‌ِ رستگاری (دینی) اسلامی به عنوان یک «نهاد جاودانه و ازلی» گنجانده شود. همچنین برای راویان اسلامی اصلاً مهم نبوده و نیست که کوفه تازه در سال ۱۷ «هجری» آن هم نه به شکل یک شهر بلکه یک خیمه‌گاه پایه‌گذاری شد. آوردن این گفتاوردها به این دلیل بوده تا خواننده متوجه شود که تاریخ رستگاری با واقعیت‌ها و فاکت‌ها چگونه رفتار می‌کند. با قاطعیت می‌توان گفت که تمامی‌ِ تاریخ رستگاری یا روایات اسلامی چنین ساخته شده‌اند. ساختار‌ِ تاریخ‌ِ رستگاری اسلامی با داستان یا روایه (ficiton) تفاوتی ندارد. مکان‌ها و تاریخ‌های نامبرده واقعیت دارند، فقط جابجا، کوچک یا بزرگ، و یا شاخ‌ و برگ‌های آن‌ها چیده می‌شود یا به آن‌ها اضافه می‌گردد. به همین دلیل، داستان یا روایت خلق شده به دنیایی تبدیل می‌شود که اگرچه بوی واقعیت می‌دهد ولی به هنگام‌ِ واسازی (Deconstruction) دیگر نمی‌توان آن را سرهم‌بندی (مونتاژ) کرد، زیرا تازه پس از واسازی می‌توان پی برد که قطعات و پاره‌های این روایت با هم سازگار نیستند.
لازم است که در این جا - چون سخن از مسجد کوفه شده است- به واژۀِ «مسجد» نیز اشاره شود. این واژه در اصل عربی نیست و متعلق به معرب‌سازی‌‌های واژه‌های بیگانه در دهه‌های نخست‌ِ قدرت‌گیری عرب‌هاست. این واژه در زبان آرامی، «مسگداء»، در زبان پارتی «مزگت»، در پارسی میانه، «مزکد» [مز یعنی خدا و کد یعنی مکان یا خانه] و معرب‌شدۀِ آن «مسجد» می‌باشد. آرتور جفری [و نولدکه] بر این نظرند که این واژه از آرامی وارد عربی شده است، زیرا در اصل به معنی «محل عبادت یا محل ستایش خدا» است (۱۶).
به هر رو، نه کوفه آن‌چنان قدمت دارد که بتوان بنای «مسجد» آن را از زمان «حضرت آدم» اعلام کرد و نه واژۀِ «مسجد» (محل عبادت) آن قدر جدید است که بتوان آن را با اسلام گره زد. از این رو، باید به روایات اسلامی به عنوان داستان‌ها یا رمان‌هایی نگریست که از واقعیت‌ها و فاکت‌ها فقط به عنوان ابزاری استفاده می‌کنند تا به تاریخ‌ِ دینی خود مشروعیت ببخشند.

از میان سطور نانوشتۀِ روایات اسلامی می‌توان دریافت که نخستین خیمه‌گاه‌ها در کوفه توسط‌ِ قبایل غسانی که مسیحی‌ِ منوفیزیت بودند، بر پا شدند به این موضوع در بخشی جداگانه خواهیم پرداخت.
پایان بخش ششم
ویراستار: اصغر نصرتی
————————-
۱- شیردل، تقی/ بیاتی، هادی: نقد و بررسی نخبگان نظامی در فتوح با تکیه بر خالد بن ولید. در: تاریخنامه خوارزمی، پاییز ۱۳۹۲، سال اول- شماره ۱ ص ۷۷
۲- تاریخنامه خوارزمی، پاییز ۱۳۹۲، سال اول- شماره ۱، ص ۷۸
۳- تاریخنامه خوارزمی، پاییز ۱۳۹۲، سال اول- شماره ۱، ص ۹۱
۴- تاریخنامه خوارزمی، پاییز ۱۳۹۲، سال اول- شماره ۱، ص ۹۱
۵- Thiess, Frank: Die Griechischen Kaiser. Weltbild Verlag, Augsburg 1992, p. 516
۶- Thiess: ۱۹۹۲: ۵۱۷
۷- Thiess: ۱۹۹۲: ۵۱۷
۸- میرزایی، کیومرث/ عظیمی، کیومرث و محمودآبادی، سید اصغر: بررسی روابط سیاسی دولت ساسانیان و امارت عربی حیره از آغاز تا سقوط این امارت. در: تاریخ در آینه پژوهش، سال هشتم، شماره سوم، پاییز و زمستان ۱۳۹۰، ص ۱۰۱
۹- افراسیابی، غلامرضا/ جعفری، سید محمد مهدی و دری، نجمه: حیره و یمن دروازه‌های ورود آداب و فرهنگ ایرانی به سرزمین‌های عربی. در: مجلهٔ مطالعات ایرانی مرکز تحقیقات فرهنگ و زبان‌های ایرانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، سال چهارم، شماره هفتم، بهار ۱۳۸۴، ص ۶۱
۱۰- زرین‌کوب، عبدالحسین: روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی. تهران، ۱۳۹۰،  انتشارات علمی،  صص ۲۵۴-۲۵۵
۱۱- Wigram, W. A: An Introduction To The History Of The Assyrian Church, 100 - 640 AD. New York, 1910, E. S. Gorham, p.308
۱۲- دریایی، تورج: شاهنشاهی ساسانی. ترجمهٔ مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۸۳، انتشارات ققنوس، ص ۱۶۶-۱۶۷
۱۳- زرین‌کوب ۱۳۹۰: ۲۵۳
۱۴- پیگولوسکایا، نینا: اعراب، حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده‌های چهارم- ششم میلادی، ترجمهٔ عنایت‌الله رضا، تهران، ۱۳۷۲، انتشارات‌ِ مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص ۵۷۰
۱۵- براقی، حسین: تاریخ کوفه. ترجمهٔ سعید راد رحیمی، مشهد ۱۳۸۱، انتشارات‌ِ بنیاد پژوهش‌های اسلامی استان قدس رضوی، ص ۳۲
۱۶- Jeffery, Arthur: The Foreign Vocabulary of the Quran: Brill, Leiden. Bosten 2007. P. 263